آشپزخانه مرکزی شماره دو مکه مکرمه ـ ابوجدائل در سال 1384 با زيربناي 7500 متر مربع در منطقه كدي مكه مكرمه با ظرفيت اسمي 60.000 پخت در هر وعده احداث گرديد.
اين آشپزخانه داراي 11 سردخانه، 2 سالن پخت خورش و سوپ، 2 سالن آمادهسازي، يك سالن بزرگ طبخ برنج، يك سالن آمادهسازي سبزيجات، يك سالن پخت كباب، 3 سالن توزيع جهت استقرار هيترها، يك سالن شستوشوي ظروف، يك انبار بزرگ مواد خشك، سالن غذاخوري، نمازخانه و ساختمان اداري ميباشد كه جزئيات دقيقتري از آنها به شرح زير ميباشد.

* سالن برنج: اين سالن داراي 4 خط ريلي اتوماتيك پخت برنج با 32 ديگ بخار 500 ليتري به انضمام 2 عدد سيلو 5000 كيلويي و يك دستگاه شستوشوي اتوماتيك برنج و 60 ديگ متحرك جهت نمكردن برنج ميباشد.
* سالن خورش: اين سالن داراي 30 دستگاه ديگ بخار گرد 500 ليتري، 22 دستگاه ديگ بخار چهارگوش 400 ليتري، 3 دستگاه ديگ گازي 300 ليتري، 10 دستگاه مخصوص پخت كباب با سيستم حرارت غيرمستقيم با دماي 360 درجه (نوژن)، 10 دستگاه فر بزرگ طبقاتي، 4 دستگاه سرخكن ريلي اتوماتيك كه هر كدام به طول تقريبي 5 متر ميباشد.
* سالن آمادهسازي: اين سالن داراي 8 سردخانه بزرگ با قفسهبندي و تروليهاي استيل متحرك، 4 دستگاه چرخ گوشت 52 و 42، 2 دستگاه اره برقي، 2 دستگاه همزن و 40 عدد ميز استيل جهت پستايي گوشت ميباشد.
* سالن شستوشوي ظروف: اين سالن داراي يك خط ريلي اتوماتيك شستوشوي ظروف به طول 7 متر و امكانات كامل مربوطه ميباشد.
* سالن سبزيجات: اين سالن داراي 2 سردخانه، 5 دستگاه خردكن، پوستكن، خلالكن و دستگاه شستوشوي سبزيجات تمام اتوماتيك ميباشد.
* سالن توزيع: اين بخش داراي 3 سالن توزيع با ظرفيت چيدمان 400 هيتر را داراست. در اين بخش 24 كاميونت حمل غذا (ظرفيت هر كاميونت ۱۲ هيتر است.)، 500 دستگاه هيتر حمل غذا و سكوهاي مخصوص انتقال هيترها به كاميونتها نيز موجود ميباشد.
* سالن غذاخوري: اين سالن براي پذيرايي از 200 نفر تجهيز شده است و داراي كانت سرو سرويس نيز ميباشد.
* نمازخانه: اين بخش براي برگزاري نماز جماعت به ظرفيت 150 نفر در نظر گرفته شده است.
* سرويسهاي بهداشتي: سرويسهاي بهداشتي ايراني در جنب آشپزخانه جهت استفاده پرسنل ايراني احداث شده است.
* امكانات جنبي: علاوه بر امكانات ذكر شده در بالا اين آشپزخانه به سيستمهاي زير نيز مجهز ميباشد.
- سيستم تسويه آب
- 7 دستگاه بويلر توليد بخار
- چندين مخزن ذخيرهسازي گاز
- مخزن بزرگ زيرزميني آب
- سيستم فاضلاب
- سيستم اطفاء حريق
- سيستم دوربينهاي مدار بسته
لازم به يادآوري است هماكنون اين آشپزخانه با 160 نفر پرسنل ايراني، 120 نفر نيروي كار خارجي براي طبخ 47000 پرس غذا در هر وعده با تحت پوشش قرار دادن 7 منطقه از شهر مكه مكرمه با 92 سند اسكان و 318 كاروان آمادهي خدمترساني به زائران عزيز در موسم حج تمتع 88 ميباشد.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۵ |
ليست تلفنهای همراه مسئولين آشپزخانه ابوجدايل
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
سمت |
شماره تلفن همراه |
|
۱ |
عليرضا رضايي |
مدير آشپزخانه |
0551844735 |
|
۲ |
سيدجواد کاخکی |
مسئول خورش |
0551599701 |
|
۳ |
علي اکبر حسنزاده |
مسئول برنج |
0556136351 |
|
۴ |
سيد محمّد اکبرزاده |
مسئول آمادهسازی |
0562772284 |
|
۵ |
فضلالدّين ابطحی |
مسئول تدارکات |
0503688419 |
|
۶ |
مهدى گلمحمّدی |
مسئول آمار |
0502828486 |
|
۷ |
حميد پوريانفر |
مسئول رايانه |
0599098118 |
|
۸ |
حسين تابانفر |
مسئول توزيع |
0560629419 |
|
۹ |
مرتضی زيارتنيا |
توزيع الف |
0559713198 |
|
۱۰ |
احمد شريفيانفر |
توزيع ب |
0565982815 |
|
۱۱ |
محمّدحسن ظهوری |
توزيع |
0560072544 |
|
۱۲ |
بهرام گلمحمّدی |
توزيع |
0547052715 |
|
۱۳ |
محمّد کاوسی |
توزيع |
0560077025 |
|
۱۴ |
عليرضا نوری |
توزيع |
0540440946 |
|
۱۵ |
مهدی جاوری |
مدير داخلی |
0505644630 |
|
۱۶ |
ماشااله تفقّدی |
مسئول بهداشت |
0559713194 |
|
۱۷ |
احمدرضا درستی |
مسئول تغذيه |
0559008296 |
|
۱۸ |
هاشم حزبالهی |
انباردار |
0560077905 |
|
۱۹ |
محمدمهدی رستميان |
مسئول انبار |
0560071966 |
|
۲۰ |
حسين اصغری |
سردخانه |
0560077352 |
|
۲۱ |
محمّدرضا احمدپور |
پزشک |
0559713243 |
|
۲۲ |
محمّد مهدویزاده |
مسئول شب |
0596948078 |
|
۲۳ |
امير مهديانفر |
توزيع |
0559714280 |
|
۲۴ |
قدرتاله چتري |
مسئول حراست |
0501578231 |
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۴ |
شايد بد نباشد كه كمي از اوضاع و احوال محل كار و اهدافي كه دنبال ميكنيم، صحبت كنيم.
اين جا آشپزخانهي مركزي شمارهي ۲ مكه مكرمه - ابوجدائل ميباشد كه قرار است روزانه در هر وعده، غذاي چهل و شش هزار زائر خانهي خدا را تامين نمايد. يعني روزانه بیش از نود هزار پرس غذا. اين آشپزخانه بزرگترين آشپزخانه در بين چهار آشپزخانههاي مركزي مكهي مكرمه و مدينهي منوره به شمار ميرود، اما آشپزخانهي مركزي شمارهي يك مكه مكرمه به نام قحطاني داراي قدمت و سابقهي بيشتري ميباشد كه ادارهي امور آن آشپزخانه توسط دوستان تهرانی ما انجام ميپذيرد.
شما ميتوانيد اين گونه تصور نماييد كه يك كارخانهي بزرگ با تمامي تجهيزات لازم به مدت ۵۰ روز در اختيار تيم ايراني قرار ميگيرد و به صورت عملياتي به كار گرفته ميشود. براي ادارهي اين كارخانه و توليد غذاي مناسب نيروي انساني در چهار گروه توسط مدير آشپزخانه كه توسط سازمان حج و زيارت انتخاب ميشود، به كار دعوت ميشوند.
۱- گروه اداري: اين گروه شامل افرادي است كه بايد مسئوليت بخشهاي مختلف اين كارخانه را به عهده گرفته و در قالب مديران ستادي فعاليت نمايند. اين گروه ۲۱ نفر بوده و مسئول آن آقاي حاج عليرضا رضایی است كه مدير كل آشپزخانه نيز ميباشند. در گروه اداري، بخشهاي مختلفي مانند: توزيع، بهداشت، آمار، رايانه، انبار، تدارکات، سردخانه، بازرسي و نظارت، امداد و مدير داخلي وجود دارد.

۲- گروه آمادهسازي: اين گروه مسئوليت آمادهسازي مواد اوليه براي طبخ را بر عهده داشته كه خود داراي يك مسئول ميباشد. اين گروه در حال حاضر شامل ۴۷ نفر بوده و مسئول آن آقاي سيدمحمد اكبرزاده از مديران باسابقهي حج و زيارت است.

۳- گروه طبخ برنج: اين گروه مسئوليت طبخ برنج را بر عهده داشته و در سالن جداگانه مشغول به كار هستند. اين گروه حدود ۲۶ نفر عضو داشته و مسئول آن آقاي علياكبر حسنزاده از مديران باسابقه حج و زيارت ميباشد.

۴- گروه طبخ خورشت: اين گروه مسئوليت طبخ خورشت را بر عهده خواهد داشت. البته در دل اين گروه، چند زير گروه نيز وجود خواهد داشت كه مسئوليت طبخ سوپ، دورچين غذا و تهيهي غذاي رژيمي زائران را بر عهده خواهند داشت. هر كدام از اين زير گروهها سرآشپز مخصوص خود را دارد. اين گروه حدود ۶۶ نفر عضو داشته و مسئول اين گروه در حال حاضر آقاي سيدمحمدجواد كاخكي از مديران باتجربه حج و زيارت ميباشد.

گردش كار در آشپزخانههاي مركزي و پخت متمركز از ظرافتها و پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است. سازمان حج و زيارت بر اساس برنامهي غذايي مصوب شده و با توجه به تعداد زائران در وعدههاي غذايي مختلف، اقدام به تهيهي مواد اوليه به ميزان پيشبيني شده، مينمايد و آنها را در اختيار آشپزخانههاي مركزي قرار ميدهد. مواد اوليه با توجه به ظرفيت سردخانهها و انبارهاي موجود در آشپزخانه، به تدريج به ما تحويل داده ميشود.
بعد از تحويل مواد اوليه، با توجه به آمار زائر و درصد غذاي اضافي و رژيمي مصوب، كه همان ميزان پخت آشپزخانه در روز خواهد بود، و جدول برنامهي غذايي، گروه آمادهسازي اقدام به آمادهنمودن مواد اوليه جهت طبخ مينمايد. به عنوان مثال اگر فردا ناهار سبزيپلو با ماهي داشته باشيم، گروه آمادهسازي با توجه به آمار زائران در روز يكشنبه كه توسط بخش رايانه و آمار در اختيار گروههاي مختلف قرار ميگيرد، از ديروز اقدام به قطعهبندي ماهيهاي موجود در سردخانه براي طبخ ماهي نموده است. يعني ابتدا در چند روز قبلتر، ماهيها از سردخانهي منجمد (۲۰- درجه) خارج شده و به سردخانهي صفر درجه جهت عمل ديفراست فرستاده ميشود. عمل ديفراست، به خارج شدن مواد غذايي منجمد شده از حالت منجمد گويند. بعد از ديفراست مواد اوليه، گروه آمادهسازي اقدام به فرآوري و آمادهنمودن مواد نموده و اصطلاحا اقدام به پستايي يا انباشتهنمودن مواد آمادهي طبخ مينمايد.
ما در بخش رايانه و آمار، با توجه به اين كه احتمال تغيير در آمار غذايي كاروانها توسط مديران و پزشك كاروان وجود دارد، كه معمولا اين تغيير در غذاي رژيمي كاروانها زياد ديده ميشود، نميتوانيم آمار قطعي طبخ را براي چند روز استخراج نموده و در اختيار گروههاي مختلف جهت برنامهريزي قرار دهيم. به همين دليل آمار دقيق زائر براي وعدهي شام را تا ساعت ۱۰ صبح روز جاري و آمار ناهار روز بعد را تا ساعت ۴ عصر تهيه نموده و در اختيار گروههاي مختلف طبخ و توزيع قرار ميدهيم.
بعد از تهيهي غذا و قرار دادن آنها در هيترهاي مخصوص به جهت حفظ زنجيرهي گرمايي غذا، مرحلهي توزيع غذا آغاز ميشود. اين بخش يكي از بخشهاي بسيار مهم و پرمخاطره تلقي ميشود. احتمال دارد به دليل ناشيگري راننده و كارگران خارجي به كار گرفته شده در اين بخش جهت حمل و نقل هيترها، غذاي يك يا چند كاروان سرنگون شده و تمامي زحمات گروههاي پخت از بين برود. ممكن است كه راننده در برخورد با ترافيك، نتواند تصميم درستي براي مسيريابي جديد گرفته و غذاي كاروانها دير به دستشان برسد و الي آخر.
به عنوان مثال در زمان پيك كار بايد ۳۵۰ هيتر براي ۳۵۰ كاروان تحت پوشش اين آشپزخانه كه زائرانشان وارد مكه شدهاند، توزيع گردد.
در بخش رايانه و آمار، فرمهاي مخصوص هيترچيني براي قرار دادن غذا درون هيتر تهيه ميشود و به همراه ليست مخصوصي در اختيار گروههاي مختلف توزيع قرار ميگيرد.
هر هيتر قبل و بعد از تكميل شدن، توسط چند نفر مورد بازرسي و كنترل قرار ميگيرد و از صحت تعداد و نوع غذاي درخواستي كاروانها اطمينان حاصل ميكنند؛ در انتها مسئول بهداشت آشپزخانه با اندازهگيري دماي هيتر، در صورت مناسب بودن دما، اجازهي پلمپ شدن هيتر و خروج آنرا صادر مينمايد.
كاميونهاي حمل هيتر كه هر كدام ظرفيت ۱۲ هيتر را دارند، بايد به ترتيبي از هيتر پر گردند، كه وقتي در مسير تخليه هيتر، به اولين كاروان رسيدند، هيتر مخصوص آن كاروان در ابتداي صف خروج قرار گرفته باشد.
همكاران ما در گروههاي مختلف توزيع، در روزهاي ابتدايي كار با بررسي مسير و محل استقرار كاروانها، مسيرهاي چندگانهي خود را اعلام نموده و ترتيب كاروانها را در اين مسيرها به بخش رايانه و آمار اطلاع ميدهند.
ما نيز بر اساس اطلاعات دريافتي، اقدام به تهيهي گزارشات متنوع و مناسب براساس اولويتها و ضرورتها، براي كارهاي مختلف مينماييم.
اين بخشي از گردش كار در آشپزخانههاي مركزي خواهد بود. اميدوارم در فرصتهاي بعدي بتوانم جزئيات بيشتري در اختيار علاقهمندان قرار دهم.
شروع به كار ما براي خدمترساني به زائران عزيز از ۱۹/۸/۸۸ با وعدهي ناهار آغاز خواهد شد. در حال حاضر مسئولين گروههاي مختلف در حال برنامهريزي و فراهم نمودن مقدمات كار هستند.
ما نيز در بخش رايانه و آمار در حال تجميع اطلاعات كاروانها، زمان دقيق رسيدن آنها به مكه مكرمه، كنترل سرانهي مصرف و ... هستيم.
امسال نيز همچون سال ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ در خدمت جناب آقاي مهندس پوريانفر در بخش رايانه و آمار مشغول به كار شدهايم.
سایر عوامل اداری آشپزخانه مرکزی شماره دو مکه مکرمه - ابوجدائل به شرح زیر میباشند.



















|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۳ |
هنوز زائران ايراني به مكه مكرمه مشرف نشدهاند و در مدينه منوره به سر ميبرند. بنابراين هنوز كار ما نيز شروع نشده است و مشغول فراهم نمودن مقدمات كار هستيم. ديشب تا ساعت 9:30 سر كار بوديم و بعد از آن تصميم گرفتيم براي زيارت به مسجدالحرام برويم.
به اتفاق چند تن از دوستان به نامهاي آقايان پوريانفر، مهديانفر، رستميان و اخوي بزرگ بنده (حاج بهرام) به مسجدالحرام برويم. بعد از خواندن نماز مقابل چهار ركن، تا نزديكيهاي نيمهشب در مقابل ناودان طلا نشستيم.
هنوز جمعيت زيادي به مكه مكرمه نيامده است و طواف نمودن آسان به نظر ميرسد.
امشب دعاي كميل در مدينه منوره در بينالحرمين برگزار ميشود. آنهايي كه اين دعا را در فضاي بينالحرمين درك نمودهاند، ميدانند كه چه حال و هوايي دارد. تصور ميكني كه فرشتگان آسمان بالاي سرت به پرواز در آمدهاند و دعاي زائران را جهت استجابت نزد پروردگار مهربان ميبرند.


عکسهاي فوق مربوط به دعای کمیل سال ۱۳۸۶ است که در مدینه منوره مشغول خدمتگزاری به زائران عزیز بودیم. آقاي مهندس پوريانفر و دكتر شاهرودنژاد در عكس ديده ميشوند.
اميدوارم خداوند درك اين فضاي معنوي را قسمت و روزي همهي دوستداران اين سرزمين بنمايد.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۲ |
دوشنبه ساعت ۱۰:۳۰ صبح، فرودگاه بينالمللي شهيد هاشمينژاد مشهد، پرواز سعودي، مقصد: مدينه منوره
ما آخرين نفرات از كاروان ۱۶۰ نفره خادمان حجاج مستقر در آشپزخانه مركزي شماره يك مكه مكرمه ـ ابوجدائل بوديم كه اعزام ميشديم. من به اتفاق جناب آقاي حاج عليرضا رضايي مدير محترم آشپزخانه و جناب آقاي حاج حسين تابانفر مسئول توزيع.
پرواز از مشهد حدود یک ساعت تاخیر داشت؛ تشريفات ورود به مدينه منوره هم چند ساعتي طول كشيد تا اين كه توانستيم به لطف پرودگار نماز مغرب و عشاء را در مسجدالنبي به جماعت برگزار نماييم.
شب چهاردهم ماه ذيالقعده بود و مهتاب خودنمايي ميكرد. صبح زود براي اقامه نماز به مسجدالنبي مشرف شدم و بعد از آن هم زيارت قبور ائمه بقيع. بيش از آنچه تصور ميكردم شلوغ بود. ظاهرا فقط حجاج ايراني كم اعزام شدهاند و زائران ساير كشورهاي اسلامي همچنان رو به ازدياد است. دوربين عكاسي همراهم بود و چند عكس از همنشيني مهتاب و قبهالخضراء گرفتم. اميدوارم كه مورد پسند واقع شود.

عصر به اتفاق ساير دوستان ستادي براي محرم شدن به شجره رفتيم و حدود ساعت ۸ شب بود كه از مسجد شجره، لبيكگويان به سوي مكه مكرمه به راه افتاديم.
دوستان در محل سكونتمان در مكه مكرمه چشمانتظار ما بودند. حدود ساعت ۱۲ بود كه با استقبال دوستان وارد محل سكونت شديم و پس از صرف چاي يكي از ماشينها را برداشته و جهت انجام اعمال عمره مفرده به مسجدالحرام رفتيم. هوا بسيار مناسب بود و مسجد هم تا حدودي خلوت. اندازهاي كه تمام اعمال ما در كمتر از ۲ ساعت انجام شد و حدود ساعت ۳ صبح به محل سكونت برگشتيم.
خداوندا به خاطر اين همه لطف و كرم و بخششي كه در حق ما عطا فرمودي، يك دنيا سپاس.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۱ |
قابل توجه عوامل اداري آشپزخانههاي مركزي
احتراما با عنايت به دستورالعمل ۲۱۶۳۴/۵۶۰ مورخ ۷/۵/۸۸ آزمون عوامل اداري آشپزخانههاي مركزي در روز جمعه ۲۴/۷/۸۸ همزمان در سراسر كشور با حضور ناظرين اعزامي از تهران برگزار ميشود. شايسته است با آمادگي كامل و توجه به نكات زير در آزمون شركت نماييد.
۱- زمان: ساعت ۹ صبح روز جمعه ۲۴/۷/۸۸
۲- لطفا نيم ساعت قبل از شروع آزمون در محل برگزاري حضور بهم رسانيد.
۳- محل برگزاري آزمون: مشهد - بولوار دانشجو - نبش دانشجوي ۳۳ - مركز تربيت معلم ثامنالائمه - ساختمان شماره ۲
۴- آزمون تستي (چهار گزينهاي) خواهد بود.
۵- مدت زمان آزمون ۶۰ دقيقه است.
۶- همراه داشتن كارت ملي جهت ورود به جلسه و مطابقت با پاسخنامه الزامي است.
۷- همراه داشتن مداد مشكي و پاككن و مداد تراش مورد تاكيد است.
۸- تصحيح پاسخنامهها به وسيلهي دستگاه علامت خوان صورت ميگيرد، لذا دقت در پاكيزه نگاهداشتن پاسخنامه ضروري است.
عوامل اداري آشپزخانه مركزي مكه مكرمه - ابوجدائل جهت دريافت منابع امتحان با دفتر اينجانب هماهنگ فرمايند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۰ |
طبق دستورالعمل سازمان محترم حج و زيارت تمام عوامل اجرايي حج تمتع سال ۸۸ بايد در مراحل گزينش، موارد زير را امتحان دهند.
منابع سوالات:
۱- كتاب آموزش احکام (حجتالاسلام و المسلمین فلاحزاده)
۲- جزوه آموزش بهداشت (جزوه بهداشت ويژه عوامل اجرايي - جزوه بهداشت ویژه آشپزها)
۳- جزوه شرح وظایف
ضمناً همراه داشتن اصل مدارک تحصیلی یا حکم کارگزینی و اصل شناسنامه و مدارک بهداشتی ( چکاپ کامل خون و ادرار ، کارت بهداشت ) و گواهی آموزش خدمه سازمان الزامی است.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۹ |
شب از نيمه گذشته بود؛ به اتفاق قدم زدن در صحن و سراي مسجدالنبي را برگزيديم. مدتهاست كه همسفر روزها و شبهاي هم شدهايم. دو سه روزي است كه توفيق تشرف مجدد به مدينهالنبي را به دست آورده است.
نور و شكل ماه، گواهي ميداد كه چند روز بيشتر از شب چهاردهم نگذشته است. شب چهاردمي كه به يمن ميلاد پربركت اميرالمومنين علي (ع) يعني سيزدهم رجب، زيباتر و فريبندهتر از قبل شده بود.
دور تا دور مسجدالنبي را قدم زديم؛ هر از گاهي نمازي و دعايي و باز قدم زدن؛ دوربين همراهم بود؛ او هم مثل من در انتخاب زاويهي مناسب براي عكاسي ترديد داشت. هر سمت زيبايي و شكوه ويژهاي داشت كه انتخاب را سخت مينمود.
عاقبت از خير انتخاب كردن گذشتم و از تمامي زواياي ممكن، عكسهايي به يادگار گرفتم.
چشمم به دربهاي مسجدالنبي افتاد؛ هميشه شرطهها و مامورين سعودي كنار اين دربها ايستاده بودند و مانع از عكس گرفتن ميشدند؛ حتي صندلي خالي آنها هم گواه اين ادعاست. اما ديشب خبري از آنها نبود.

امروز با خود فكر ميكردم، نام اين عكس را چه بگذارم؟!
زيباتر از "دربهاي بهشت" چيزي به ذهنم نرسيد.
شما ميتوانيد نام بهتري پيشنهاد كنيد؟
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۸ |
۴۵ روز از آمدنم به مدینه منوره میگذرد. ديروز براي اولين بار در مدت سفر موفق شدم براي نماز جماعت مغرب و عشاء خودم را به مسجدالنبي برسانم.
ممكن است با خود بگوييد كه چرا زودتر از اينها اقدام به اين كار نكرده بودم؛ شايد كسي باورش نشود، اما يا فرصت اين كار تا كنون فراهم نشده بود و يا اين كه بعد از كار روزانه، خستگي چنان بر جسم خاكي ما غلبه ميكرد كه نميتوانستيم با انرژي كافي براي درك معنويات اين فيض عظيم در مسجدالنبي حضور پيدا كنيم.
امروز چنان با اشتياق اين توفيق بزرگ را براي دوستانم تعريف ميكردم، كه متعجب شده بودند.

بعد از نماز بود كه عكسي به يادگار از صحن مسجدالنبي گرفتم؛ باورم نميشد كه ۴۵ روز گذشته باشد؛ انگار همين چند روز قبل بود كه در اولين ساعات حضورمان در مدينهالنبي براي زيارت حرم رسول خدا (ص) و ائمهي بقيع (ع) مشرف شده بوديم.
صبح زود بود، تازه بعد از چندين ساعت تاخير و معطلي در فرودگاه مهرآباد تهران و فرودگاه جده به محل سكونتمان در مدينه منوره رسيده بوديم؛ به چند نفر از دوستان پيشنهاد كردم كه براي نماز صبح و زيارت ائمهي بقيع (ع) به حرم برويم و آنها نيز با خوشحالي پذيرفته بودند.
با هم به راه افتاديم؛ من، آقاي فياضي مسئول كامپيوتر، آقاي غفوري مسئول سردخانه، آقاي سلطاني مسئول انبار، آقاي كاوياني مسئول توزيع و آقاي افتخاري نيا دستيار توزيع؛ آنروزها شناخت كاملي از يكديگر نداشتيم، اما حالا به دوستي تكتك آنها افتخار ميكنم و عشق ميورزم، چرا كه از آنها بسيار آموختم.
پياده به سمت حرم به راه افتاديم. امكان اين كه با ماشين به حرم برويم هم وجود داشت؛ اما دوست داشتم تا با گام برداشتن به سوي حرم، خودشان را آمادهي رويارويي با روياي حضور در مسجدالنبي كه به واقعيت ميپيوست، نمايند.
دوست داشتم تا خاطرهاي خوش از اولين حضور در ذهنشان به ثبت برسد. دوست داشتم تا در طول پيادهروي بيشتر برايشان صحبت كنم و آنها را آمادهي ديدار نمايم. آنهايي كه سال اول تشرف خود را پشت سر ميگذاشتند، چنان با ميل و رغبت به صحبتها و توضيحاتم گوش ميدادند كه انگاري تمام وجودشان تشنهي شنيدن حرفهايي از تاريخ اسلام است.
پيش از آنكه به نماز بايستند، گفتم كه از همهشان التماس دعا دارم؛ گفتم كه شما دلهايتان صافتر است و دعايتان زودتر مستجاب ميشود و مرا از دعاي خير فراموش نسازيد. چشمانشان از شوق حضور در حرم رسولالله (ص) باراني بود و دلهايشان بيتاب. به آنها گفتم كه هر كسي توفيق خدمت به زائران اين سرزمين را به دست نميآورد و انتخاب شما نيز بيحكمت نبوده است. به آنها گفتم، هر كس تصور ميكند كه آمدنتش در بار اول از روي اتفاق و بخت و اقبال بوده، مانعي نيست، ميتواند اينگونه فكر كند. اما اگر دوست دارد كه اين توفيق، تداوم داشته باشد و ويزاي سفرهاي بعدي خود را دريافت نمايد، بايد با خلوص نيت و همت و پشتكار به زائران عزيز خدمت نمايد.
بايد بداند كه ممكن است كسي زحمات و تلاشهاي او را در ظاهر نبيند، باكي نيست؛ مهم اين است كه صاحبخانه در تمام مدت نظارهگر اعمال ماست و ...
حالا كه روزهاي پاياني را پشت سر ميگذرايم، به پشت سر خود نگاه ميكنم؛ به توشهاي كه بايد از اين سفر اندوخته ميكردم كه نكردم! به كولهباري كه بايد تا كنون پر از معنويت حضور در مدينهالنبي ميشد، كه نشد! و ...
و باز من ميمانم و دستاني خالي رو به آسمان.
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۷ |
كارم تمام شده بود؛ تصميم داشتم به محل سكونت برگردم؛ حدود ساعت ۶ بعدازظهر بود؛ بعد از يك روز پركار، حسابي خسته شده بودم؛ دوست داشتم بعد از كمي استراحت به مسجدالنبي بروم و نماز بخوانم. مطابق هر روز، دستي به فرمان و سري به آسمان به راه افتادم. وقتي از پيچ جاده گذشتم، آسمان در نظرم آمد؛ خداي من؛ چه آسمان زيبايي؛ در تمام يك ماه گذشته كه در مدينه منوره بودم، هيچگاه آسمان را به اين زيبايي نديده بودم.

با سرعت به محل سكونت رفتم؛ دوربين عكاسي را برداشتم؛ همانطوري كه بدون سلام وارد شده بودم، بدون خداحافظي زدم بيرون. دوستانم بسيار با تعجب نگاهم ميكردند؛ خصوصا آقاي دكتر شاهرودنژاد و آقاي مهندس پوريان؛ دكتر يواشكي ميگفت: باز زده به سرش!!!
نميدانستم با اين آسمان چه بايد بكنم. دوست داشتم به مسجد قبلتين و يا قبا بروم كه نماي زيبايي براي عكس گرفتن دارند. اما دير ميشد؛ تا آن موقع خورشيد منتظر من نميايستاد. به منطقهي احد كه در نزديكي ما بود، رفتم.
از ماشين پياده شدم، سراسيمهوار از تپهي كوچكي بالا رفتم و چند عكس از اين صحنهي زيبا گرفتم. گرچه ميدانم كه اينعكسها حق مطلب را به درستي ادا نكردهاند، اما دوست دارم از من بپذيريد كه ديدن اين آسمان در شرايط جوي و آب و هوايي مدينه منوره، تقريبا نادر هست. خدا را هزاران بار سپاس كه توفيق "سر به هوا بودن" را به من عطا نمود، تا گاهي به آسمان، مكان نزول تمامي رحمتهايش نگاه كنم.
ميشه نتيجه گرفت كه هميشه سر به هوا بودن، بد نيست! درسته؟

|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۶ |
وقتی دلتنگي گريبانت را بگيرد، فرقي نميكند كه كجا باشي؛ دلت خواهد گرفت.
مشهدالرضا باشي، دلت براي مدينهالنبي تنگ ميشود؛ مدينهالنبي كه باشي، دلتنگ مشهدالرضا خواهي شد. و جالب اينجاست كه دليل اين دلتنگيها را هم نميتواني كشف نمايي؛ گاهي اوقات از خودت شرمنده ميشوي؛ مگر ممكن است كسي در مدينهالنبي، كنار قبر مطهر پيامبر اكرم (ص) باشد و دلتنگ شود؟! مگر امكان دارد كسي كنار قبور نوراني ائمهي بقيع باشد و دلتنگ شود؟!

اين پرسشها رهايت نميكنند؛ همچنان شرمنده ميشوي كه دليل اين همه دلتنگي چيست؟!
امروز جمعه است؛ روز شهادت امام عليالنقي (ع)؛ ديشب هم ليلهالرغائب بود؛ شب آرزوها؛ شبي كه اگر كسي آنرا به درستي درك نمايد، آرزوهايش برآورده خواهد شد.
دوست ندارم به دنبال دليل دلتنگيهايم بگردم؛ بعضي از آنها را ميدانم و بسياري را نه؛ اما در حال حاضر همينقدر ميدانم كه دوست داشتم به اتفاق خانواده در حرم مطهر ولينعمتمان، آقاي خوب و مهربان و رئوف، امام رضا (ع) ميبودم.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۵ |
هیچ چیز به اندازهي دعاي توسل نميتواند از دلتنگيهايت بكاهد. وقتي با معرفت و آگاهي در خانهي معصومين (ع) ميروي، احساس آرامش تمام وجودت را در برميگيرد؛ حس ميكني كه ديگر تنها نيستي؛ حس ميكني تمام غمها و غصهها از تو دور شدهاند.
ديشب در محل سكونت ما نماز جماعت اقامه شد و بعد از آن همه با دستاني خالي در خانهي معصومين (ع) رفتيم؛ همه از درد خود ميدانند و بس؛ هيچكس از حوائج ديگران خبر ندارد؛ گاهي صداي هقهق گريهاي بلند ميشود، دلي ميشكند، گونهاي تر ميشود؛ و دست آخر كه ميبيني همه با دست پر بازگشتهاند. سبكبالي را ميتواني در وجود آنها احساس كني.

در فرازي از دعاي توسل كه امام رضا(ع) را شفيع خود قرار داديم، اشك هيچكدام از ما مشهديها را امان نداد؛ وقتي همه ميدانيم و معترف هستيم كه مجوز حضور ما در مدينهالنبي را امام رئوف و مهربانمان امضاء نموده است، ديگر جاي هيچ تعجبي از اين همه عرض اردات نخواهد بود.
ديشب براي عزيزي بسيار دعا كردم؛ براي اين كه خداوند به او تاب و توان انجام رسالتي سنگين را بدهد؛ براي اين كه بتواند در عين حالي كه حق با اوست، از حقاش بگذرد و در مقابل عزيزي ديگر كوتاه بيايد؛ ديشب آنقدر اشك ريختم كه چشمانم جايي را نميديد. گرچه نيازي به ديدن هم نبود؛ آسمان صورت همهي دوستان و خادمان حرم شريف نبوي باراني بود.

پاكي و زلالي باران، غبار از دلهاي ما شست، خدا كند دعاهايم نيز برآورده شود كه شرمندهي آن عزيز نباشم.
"الخير في ما وقع"
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۴ |
اونهايي كه مسجد شجره رو درك كردهاند، ميدانند كه هميشه حال و هواي متفاوتي در آنجا حاكم است. از هر گوشه كبوتري سپيد، بال پريدن پيدا ميكند و تا چشم بر هم ميزني، ميبيني كه در آسمان به پرواز در آمده است؛ سپيدپوش و سبك بال؛ احرام بسته تا به سوي دوست پرواز كند؛ پر باز كند.

ديشب فرصتي دست داد تا به اتفاق يكي از دوستانم (آقاي عبداله كاوياني) به آنجا بروم؛ باز هم مثل هميشه، حال و هواي متفاوتي در آنجا وجود داشت. ناخواسته دلم گرفت؛ ياد حج تمتع سال ۸۶ افتادم؛ در آن روزها غذاي بينراهي زائران را در مسجد شجره توزيع ميكرديم؛ از ساعت ۴ عصر تا حدود ۸ شب؛ من هر روز ميديديم كه گروه گروه از زائران خانهي خدا سپبدپوش به سوي دوست پرواز ميكنند و اين بر غصههايم ميافزود چرا كه بال پريدن نداشتم، من نميتوانستم همراه آنها اوج بگيرم؛ از اين كه احساس ميكردم زمينگير شدهام، ناراحت بودم. اين داستان ۲۰ روزي طول كشيد تا عاقبت ما هم لايق پريدن شديم و تا كوي دوست پر كشيديم.
ديشب به شكلي شگفتآور تمامي آن خاطرات برايم زنده شدند. حتي چهرهي خيلي از حاجيان به يادم ميآمد. كساني كه ملتمس دعايشان شده بودم.
بعد از فراغت از كار، نماز مغرب و عشاء را در مسجد شجره ميخواندم و به محل كار برميگشتم. اما با رويي شرمسار و دستاني خالي.
ديشب هم نماز مغرب و عشاء را در مسجد شجره اقامه كردم و دو ركعت نماز هم به دوست عزيزي (ح.خ) قول داده بودم كه انجام وظيفه شد.
نميدانم چرا ناخواسته به ياد كساني افتادم كه در آژانسهاي زيارتي كار ميكنند؛ كساني كه تمام كارهاي اداري زائران را انجام ميدهند و مقدمات اعزام گروه گروه زائر را فراهم ميكنند، اما خودشان هنوز مشرف نشدهاند و دلشان ميخواست كه جاي يكي از زائرها باشند؛ همان احساسي كه من در مسجد شجره داشتم. واقعا دل بزرگي ميخواهد.
اميدوارم زائران عزيز به معناي واقعي پي به معناي اين شعر ببرند كه:
ابر و باد و مه و خورشيد فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
اميدوارم كه نقش انسانهايي كه در راه اين سفر براي آنها ابر بودند، باد بودند، مه بودند، خورشيد و فلك بودند و ... را به ياد بياورند و اگر حوصلهاي بود، دعايي براي توفيق بيشتر خدمتگزاري آنها به درگاه پروردگار مهربان داشته باشند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۳ |
معاونت محترم دفتر نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در عربستان، جناب حاج آقاي رضايي روز جمعه مورخ 22/3/88 از محل آشپزخانهي مركزي زين كه روزانه حدود 32هزار پرس غذا توليد و توزيع مينمايد، بازديد نمودند.

انجام اين بازديد در راستاي نظارت و كنترل هر چه بهتر بر تعهدات شركت طرف قرارداد به منظور تجهيز و تكميل سيستمهاي پيشرفتهي طبخ غذا در عمرهي 88 صورت گرفت. در اين بازديد كه حدود 3 ساعت به طول انجاميد جناب آقاي رضايي از نزديك آخرين تغييرات و تحولات در آشپزخانهي مركزي زين را مشاهده نمود و در خصوص دستگاههاي جديد و تاثير آن بر روند توليد غذا با مدير محترم آشپزخانه مركزي زين در دور سوم، آقاي رضا توسلي و تعدادي از سرآشپزها به گفتوگو پرداخت.

يكي از اصليترين مباحث در ارتقاء سطح بهرهوري، مكانيزه نمودن كارها به شمار ميرود. همانگونه كه بهرهوري ابعاد گوناگوني را در بر ميگيرد، استفاده از سيستمهاي مكانيزه به جهت ارتقاء سطح بهرهوري نيز ميتواند تاثيرات زيادي در ابعاد مختلف كار بگذارد.

سازمان محترم حج و زيارت نيز در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري با تاكيد بر عزم ملي در سال "اصلاح الگوي مصرف" بر آن شده است تا به روشهاي مختلف عمليات پخت متمركز را بهينهسازي نمايد. نتيجه اين بهينهسازي ميتواند افزايش كيفيت غذاي توليد شده، صرفهجويي در هزينههاي توليد، صرفهجويي در بهكارگيري نيروي انساني و افزايش سطح رضايتمندي زائران عزيز باشد.

در همين راستا مسئولين محترم سازمان حج و زيارت، شركتهاي طرف قرارداد را به سمت استفادهي بهينه از امكانات و تجهيزات نوين در پخت متمركز و مكانيزه نمودن ابزارآلات و استفاده از خط توليد پيشرفته دعوت نموده است.

امروزه دستگاههاي جديد پخت غذا كه با انرژي بخار كار ميكنند، باعث شده تا كيفيت طبخ غذا افزايش يابد. ضمن اين كه در اين شيوه انرژي كمتري مصرف ميشود و هزينههاي توليد به طور قابل ملاحظهاي كاهش مييابد؛ مضاف بر آن دماي محيط سالنهاي پخت نيز به شكل چشمگيري كاهش يافته، كه در نتيجه دقت، توان اجرايي، شادابي و كيفيت كار آشپزها را نيز افزايش داده است.

هر ساله هنگام موسم حج و عمره، انسانهاي مشتاق بسياري را خواهيد ديد كه بيصبرانه انتظار شروع سفر را ميكشند. امكانات و خدماترساني سازمان حج و زيارت به گونهاي شده است كه براي مسافران خانهي خدا، شروع سفر به معناي رسيدن به آرامش و آسايش تلقي ميگردد؛ چرا كه با خاطري آسوده، اطمينان دارند كه تمامي نيازهاي آنها براي انجام اين عمل عبادي ـ سياسي از قبل محيا شده است.

در ساليان نه چندان دور براي مسافران خانهي خدا، شروع سفر به معناي شروع تلاشها و فعاليتهايي تلقي ميشد كه اگر كوچكترين لغزش و كوتاهي در آنها صورت ميگرفت، باعث ميشد تا تمامي برنامههاي آنها دچار اشكال گردد. كاروانها بايد بسياري از امكانات و نيازهاي زائران خود را تهيه و توزيع مينمودند. از تهيهي مسكن گرفته تا تامين وسايل نقليه؛ از تغذيه و تداركات گرفته تا ساير امكانات رفاهي.

اما امروزه با برنامهريزي كه سازمان حج و زيارت انجام داده، تمامي كارها داراي سازماندهي و نظم خاصي شده است. به كمك اين برنامهريزيهاست كه ميتوان ادعا نمود زائران خانهي خدا با شروع سفر به مرز كاملي از آسايش و آرامش خواهند رسيد و ميتوانند با خاطري آسوده به انجام اعمال و عبادات خود بپردازند و با بهرهگيري كامل از فضاي معنوي حج به كشور بازگردند؛ چرا كه تمامي كارها مطابق با برنامهريزيهاي قبلي انجام خواهد شد.

با توجه به محدوديتها و شرايط خاصي كه بر كشور عربستان حاكم است، اگر دقت نظر مسئولين و مديريت مطلوب آنها در بهكارگيري شيوههاي نوين خدماترساني به زائران عزيز نبود، امكان افزايش تعداد زائران در عمرهي 88 به عددي حدود 800 هزار نفر و در حج تمتع به بيش از 100 هزار نفر امكانپذير نبود.
----------------------------
عکسها: عبدالله كاوياني
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲ |
و باز هم در آغوش احد روزگار ميگذرانيم. حج تمتع سال ۸۶ بود، به ضرورت كار در مدينه منوره هر روز از منطقه قبرستان شهداي احد ميگذشتم.
آن روزها دلنوشتهاي در وبلاگ ۵۵نفر گذاشته بودم. مناسب ديدم تا به پاس توفيق حضور مجدد در اين فضا آن را تقديم نمايم.
==================
جنگ احد هنوز ادامه دارد.
محل كار ما، يعني آشزخانه مركزي شماره يك مدينه منوره (زين) درست در دامنه رشته كوههاي احد واقع شده است.
اين آشپزخانه از يك طرف كاملا توسط كوههاي احد محصور شده است.
هر روز وقتي براي انجام وظايف محوله از سمت آشپزخانه به طرف مركز شهر حركت ميكنم، ناگزير هستم تا قبرستان شهداي احد و تنگه معروفي كه جنگ احد در آنجا به وقوع پيوسته بود را دور بزنم.
بعضي وقتها احساس ميكنم صداي شمشير حضرت حمزه(ع) را كه با رشادت در حال جنگيدن است، به گوشم ميرسد.
امروز بياختيار گريهام گرفت. با خود گفتم: "آخر مگر به دست آوردن غنائم جنگي چه قدر ارزش داشت، كه مسلمانان دستور پيامبر خدا را ناديده گرفتند و تنگه استراتژيك را رها كردند."
اما وقتي كلاه خودم را خوب قاضي كردم، از خود پرسيدم: "واقعا تا اين حد به خودت مطمئني كه به ديگران خرده ميگيري؟؟!!"
"يعني اگر جاي مسلمانان آن روزگار بودي، اغفال نميشدي؟؟"
اين سئوال سختي بود كه وجدانم از من ميپرسيد.
پشتم لرزيد؛
آخر شما بهتر از من ميدانيد كه وجدان هر كسي از خودش آگاهتر و صادقتر است.
مرور كه كردم، ديدم نيازي به تحقيق و جستوجو و قياس آنچناني هم ندارد؛ كاملا واضح است؛
چرا كه اگر مسلمانان آن روزگار از يك دستور حضرت سرپيچي نمودند، من سراپا تقصير پر از عيب و گناه، روزي هزار بار دستورات رسول خدا را ناديده ميگيرم.
از پيشي گرفتن در سلام گرفته تا رعايت نظافت؛ از مهرباني گرفته تا ايثار و گذشت و ...
هيچ كدام را رعايت نميكنم.
خدايا امتحان سختي است؛ مرا اين گونه هر روز به ميدان آزمايش و امتحان ميكشاني، با آن كه ميداني با دستاني خالي برخواهم گشت.
هر روز به ميدان جنگ احد ميروم، بي آن كه حمزهي دلاور را كمك كرده باشم؛ بيآنكه خود را سپر آن نيزهي سياه وحشي كه حضرت را به شهادت رساند، نمايم.
خداوندا امتحان سختي است؛ مرا با فضل و كرم خودت ببخش، به من رحم كن تا من ميدان جنگ احد را دست خالي ترك نكرده باشم.
اين جنگ و جهاد كه همچنان ادامه دارد.
بارالها؛ كمكم كن ...

|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱ |

