قرار بود امروز جمعه ۲۰/۹/۸۸ ساعت ۱۱ ظهر عربستان سعودي را به مقصد مشهد مقدس ترك نماييم. تمام كارها و اقدامات لازم را هم براي اين سفر آماده كرده بوديم كه از هواپيمايي تماس گرفتند، پرواز شما با تاخير انجام خواهد شد؛ منتظر باشيد تا ساعت دقيق آن را اعلام كنيم. چند ساعتي گذشت و ساعت ۹ شب جمعه را اعلام نمودند. باز هم شروع به انجام مقدمات سفر نموديم. حتما منظورم را از انجام مقدمات متوجه ميشويد؛ از طواف و زيارت وداع گرفته تا بستن ساك و وسائل و ...
ديشب حدود ساعت ۱۱ شب كاميون حمل بار آمد و ساكها و چمدانهاي ما را با خود برد. بسياري از بچهها پتوهاي خود را هم فرستادند. غافل از اين كه تاخير پرواز به ۳۶ ساعت هم خواهد رسيد و ما ساعت ۹ شب روز شنبه ۲۱/۹/۸۸ پرواز خواهيم كرد. تازه اين هم هنوز موقتي است و خبر قطعي تلقي نميشود چرا كه ما آخرين پرواز به مشهد مقدس هستيم و احتمال تاخير بيش از اين نيز وجود دارد.
آشپزخانه مركزي ابوجدائل كاملا تعطيل شده و هيچگونه فعاليتي در آن صورت نميگيرد. سردخانهها خالي، انبارها خالي، سالن توليد خالي و ...
قرار شده است تا اين چند وعده را از آشپزخانه قحطاني براي خودمان غذا دريافت نماييم. ما كه تا ديروز غذاي بيش از ۶۸٪ زائران مكه مكرمه را توليد و توزيع مينموديم، بايد اين چند وعده را از آشپزخانه قحطاني غذا دريافت نماييم و دستپخت همكاران و دوستان پر تلاشمان در آشپزخانهي قحطاني را صرف نماييم.
خوب كه فكر ميكنم ميبينم در اين اتفاق هم حكمتي است كه شايد ما بتوانيم فقط ذرهاي از آن را درك نماييم.
اگر پرواز ما به موقع انجام ميشد، در شرايطي كه تا آخرين لحظات حضور در مكه مكرمه مشغول كار بوديم، با روحيهي مناسبي به ايران باز نميگشتيم. اين تاخير فرصتي را براي ما فراهم آورد تا فارغ از هر گونه كار و تلاش و با آرامش خاطر به زيارت بپردازيم و در نمازهاي جماعت مسجدالحرام شركت نماييم و براي من نيز فرصتي مضاعف فراهم آورد تا به كار عكاسي بپردازم.
خداوند متعال را بابت اين همه توجه و لطف و محبتش شاكر هستيم و اميدوارم همهي دوستانم بتوانند از اين فرصت به دست آمده نهايت استفاده و بهره را ببرند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۶ |
یادمه زمانی که قرار بود وارد مقطعی تازه در زمان تحصیل یا سربازی بشم کلمهي تازه وارد، تازه خدمت یا به قول مشترک در همه اونا (سال اولی) رو زیاد میشنیدیم. واﮊهي سال اولی در اون زمان گاهی وقتها معنا و مفهوم خوب و گاهی نامناسب داشت. عموما معنای مورد اشاره به فرد تازه کار و خام اطلاق ميشد، اما تجربه سال اولی بودن در حج چیز دیگهایست.
زمانی که متوجه شدم به عنوان خادم ضیوفالرحمن عازم سرزمین حجاز هستم، اول باورم نمیشد؛ اما یواش یواش کارها پیش رفت و من به عزیمت به این سرزمین مقدس نزدیکتر میشدم. روزی که قرار بود در امتحان سازمان حج در مشهد شرکت کنم، دیدم رو برگه من ننوشتند سال اولی!. خوشحال شدم! اما بعدا فهمیدم که بهتر بود مینوشتند؛ چون از سال اولیها راحتتر امتحان میگرفتند؛ بماند که بههر حال در امتحان قبول شدم. جالبتر وقتی بود که در جلسات و همایشهای توجیهی هم دوستان وقتی میفهمیدن سال اولی هستم تبریک ويژه میگفتند و التماس دعا داشتند؛ چرا که دوستان عقیده دارند سال اولیها مستجابالدعوه هستند.
با توجه به موارد گفته شده اولین بار بود که از سال اولی بودن خوشحال بودم.
خلاصه پس از ورود به سرزمین وحی و شروع به کار در آشپزخانه مركزي مكه مكرمه - ابوجدائل مسوولیتی را به من محول کردند که ريسك اعطاء آن به يك سال اولی بسيار بالا بود؛ چون نیاز به تجربه و شناخت قبلی از محیط و اوضاع داشت. ابتدا مردد بودم که از پس اين كار بر خواهم آمد یا نه؛ اما چون متناسب با کارم در مشهد بود با خود عهد کردم هرطور شده بر انجام اين کار فائق آيم و به نحو احسن انجام وظيفه نمايم. حالا خدا را شاکر هستم كه تا حدود زیادی توانستهام در جلب رضاي صاحب اصلي اين سرزمين گام بردارم و موفقيتهايي كسب نمايم. اما در این بین اتفاقات جالبی برايم افتاد که مستقيما به سال اولی بودنم ارتباط پیدا میکرد؛ كه بعضی از این اتفاقات خوشایند و بعضی ناخوشاید بودند.
از جمله اتفاقات خوشایند اینکه در ایام تشریق بدون استرس کاری به ما اجازهي انجام اعمال حج رو دادند و همه تبریک ميگفتند؛ حتی به رسم بر و بچههاي آشپزخانه از سال اولیها تقاضای یک وعده مهمانی با غذاي لذيذ البیک را دادند که در جای خود جالب بود و...
و این روی شیرین سکه سال اولی بودن بود.
اما روی دیگر آن عدم اعتمادی بود که همکاران سال چندمی به یک تازه کار مثل من داشتند كه بعضی از درخواستها و یا راهکارهای من را در مواردی که کار پیچ میخورد به حساب بیتجربگی و سال اولی بودنم میگذاشتند؛ و به اون توجه نمیکردند؛ هرچند ممکن بود بعدا به همون نتیجه برسند! البته به آنها هم حق میدهم؛ شاید حساسیت کار و اینکه کوچکترین بیبرنامهگی تبعات غیر قابل جبران میتوانست داشته باشد دلیل این اقدام دوستان بود.
با توحه به عرایض گفته شده، اینجا بود که برای اولین بار از سال اولی بودنم خوشحال بودم و تجربهي شیرین و جالبی برايم رقم خورد؛ اما با خودم عهد کردم چنانچه مجددا توفیق خدمتگذاری به زائرین بیتاللهالحرام در این سرزمین نورانی نصیبم شد به سال اولیها توجه بیشتری کنم و خاطرهای خوشتر از آنچه برای من گذشت برای آنها بهجا بگذارم.
* نويسنده: عليرضا نوري / رابط توزيع و ستاد
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۵ |
همانطور كه قبلا هم اشاره كردم، امسال براي انجام دادن حج محدوديتهايي از سوي سازمان براي خادمان ضيوفالرحمن به وجود آمده بود كه همين موضوع باعث ميشد تا تعداد كمتري از دوستان و عزيزان زحمتكش شاغل در آشپزخانه بتوانند حج به جا بياورند.
دوستان و عزيزان بخش توزيع نيز از اين قاعده مستثني نبودند؛ اما آنها با همدلي و وفاق توانستند بر اين محدوديت چيره شوند و خاطرهاي را براي هميشه در دلها و ذهنها ثبت نمايند. وقتي مسئول توزيع به اعضاء تيم هفتنفره خود اعلام كرد كه فقط ۲ نفر از آنها ميتوانند امسال حج به جا بياورند و آنها ميتوانند مانند ساير گروهها از شيوهي قرعهكشي استفاده نمايند، اعضاء تيم مخالفت نموده و دستهجمعي اعلام نمودند، اگر امكان انجام اعمال براي همه فراهم نباشد، هيچكدام از ما به تنهايي اين كار را انجام نخواهيم داد.
به اصطلاح شعار "يا همه، يا هيچ كس" را پيش انداختند. در پايان همين اتفاق هم افتاد و هيچكدام از آنها حج به جا نياوردند.
گرچه همه بر اين باور هستيم كه اين دوستان با ماندن در آشپزخانه و توزيع غذاي بيش از ۹۰ هزار زائر در روز، عملا در حج ۴۵ هزار زائر ايراني شريك شدهاند و اجر و پاداشي بيش از حج از طرف خداوند متعال در انتظار آنها خواهد بود، اما اين اقدام آنها اوج همدلي و صميميت ميان آنها را ميرساند.
يادم ميآيد در جلسهي معارفه و هماهنگي اعضاء كه در موسسه فرهنگي موعود مشهد برگزار شده بود، آرزويي كرده بودم؛ گفته بودم: "اميدوارم همه دوستانه به اين سفر اعزام شويم و برادرانه باز گرديم." اتفاقي كه به روشني ميتوان در ميان برادران تيم توزيع مشاهده نمود.

برادران تيم توزيع: حسين تابانفر (مسئول توزيع)؛ احمد شريفيانفر (سرپرست گروه الف)؛ مرتضي زيارتنيا (سرپرست گروه ب)؛ محمد كاوسي؛ بهرام گلمحمدي؛ هاشم حزبالهي؛ محمدحسن ظهوري
عكس فوق حدود ساعت ۱۲ نيمه شب در اوج كار اعضاء تيم توزيع براي تقسيم غذا بين كاروانها در ايام تشريق گرفته شده كه مرد دوستداشتني و هميشه خندان اين تيم يعني آقاي هاشم حزبالهي براي پذيرايي از دوستان در تدارك چاي و كيك بود كه متاسفانه در عكس دسته جمعي حضور ندارد. به همين دليل عكس تكي ايشان ارائه ميشود.

البته در عکس دسته جمعي آقاي مهندس تفقدي مسئول بهداشت، آقاي مهندس پوريانفر مسئول رايانه، آقاي عليرضا نوري مسئول هماهنگي با ستاد و آقاي حسين اصغري مسئول سردخانه نيز ديده ميشوند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۵ |
ساعت حدود ۱۱ صبح بود؛ سخت مشغول كار بوديم كه صداي رعد آسمان به گوش رسيد. چند دقيقه بعد، دوستان با خوشحالي صدا زدند باران در حال باريدن است و شرايط مناسب براي عكاسي. ساعتي طول كشيد تا سرم براي عكس گرفتن خلوت شود.
بارش باران تا حدود ساعت ۳ بعدازظهر ادامه داشت و حسابي آب در خيابانها جاري شده بود. اين در حالي بود كه كاروانها ميخواستند شب به صحراي عرفات بروند. دو دستگاه اتوبوس ما هم كه بدون سقف بود، كاملا خيس آب شده و فردا همه بايد در آن ايستاده به عرفات برويم.
اميدوارم همانطور كه باران، اين رحمت الهي، تمامي گرد و غبار را از درختها زدود و كثيفيها و پليديها را شست، فردا در صحراي عرفات نيز گرد و غبار غم از دلها زدوده شود و گناهان شسته شود.







*** عکسهاي فوق توسط خبرگزاری فارس منتشر شد.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۴ |
از همان ابتدا تكليف همهي ما را معلوم كرده بودند. قرار نبود سال چندميها حج تمتع به جاي بياورند. بنابراين ما هم زماني كه از مدينه منوره عازم مكه مكرمه ميشديم، عمره مفرده نيت كرديم و اعمال عمره مفرده را به جاي آورديم.
در حال حاضر فشار كار در آشپزخانه بسيار زياد است. به حداكثر ظرفيت توليد رسيدهايم و با توجه به تغييرات مكرر در برنامهي غذايي كاروانها به دليل كمبود مواد اوليه، حجم كار چند برابر شده است. در كنار اين موارد كمبود هيتر و ماشينهاي حمل غذا و خرابيهاي مكرر آنها را هم اضافه نماييد، خودتان به شرايط خاص اينجا پي خواهيد برد.
عمدتا در آشپزخانههاي مركزي به ويژه در موسم حج تمتع، دائما بايد بحرانهاي به وجود آمده را مديريت نمود و كار را به بهترين شكل ممكن پيش برد.
يعني مديريت بحران به معناي واقعي.
خلاصه در چنين شرايطي، چند روزي بود كه زمزمهي امكان به جاي آوردن حج براي تعداد بيشتري در بین همکاران پيچيده بود؛ اما هيچ كس از جزئيات آن مطلع نبود؛ زمان هم به سرعت سپري ميشد و اشتياقها بيشتر.
خلاصه اعلام كردند كه از هر قسمت يك نفر ميتواند حج به جاي بياورد. ما هم در بخش رايانه و آمار دو نفر هستيم. من و دوست خوبم جناب آقاي حميد پوريانفر. دوستي ما به حج تمتع سال ۸۵ برميگردد. بعد از آن با رفتوآمدهاي خانوادگي اين دوستي و ارتباط بيشتر شد. در مشهد هم هفتهاي يك شب به اتفاق فوتسال بازي ميكنيم و كوه ميرويم تا جایی که در سال ۸۶ نيز به اتفاق قلهي دماوند را فتح كرديم.
خلاصه انس و الفتي بين ما به وجود آمده كه ريشه در فضاي معنوي و روحاني حج دارد. فرزندان من او را عمو حميد صدا ميكنند و دختر ناز ايشان (ملودي خانم) نيز مرا به نام عمو مهدي ميشناسد.
كم و بيش از نيت من براي حج امسال مطلع بود. وقتي چنين شرايطي فراهم شد، بدون كوچكترين درنگي گفت: "نام فلاني را بنويسيد."
گفتم: "ولي حميد جان، شما سال قبل نبودي و بسيار دلتنگ صحراي عرفات و مشعرالحرام و مني شدهاي. من به لطف خدا نيتام را سال ديگر عملي خواهم كرد. امسال شما برو."
اما فايدهاي نداشت. ظاهرا تصميماش را گرفته بود. حتي از باب رياست هم به صورت دستوري تاكيد كرد كه شما بايد بري. (البته با شوخي و خنده)
نميدانستم بايد چكار كنم. از طرفي ديني به گردنم بود كه دوست داشتم زودتر ادا شود؛ از طرفي هم دلتنگيها و علاقهي او را ميديدم. تصميمگيري سخت بود.
ميخواست از در برود بيرون. گمان كنم براي وضو گرفتن و نماز خواندن ميرفت. گفتم: "حميد جان، دل دل نكن؛ امسال شما مشرف شو. سال ديگه اگر قسمتي باشد، من هم از دين بيرون خواهم آمد."
پاسخي داد كه مرا سخت تحت تاثير قرار داد. گفت: "هيچ تفاوتي نميكند. آن مرحومه هم كه تو ميخواهي به نيابت برايش حج به جا بياوري، مثل خواهر من ميماند. تو از دين رها بشوي، انگار من رها شدهام و ..." ساير حرفهايش ديگر به گوشم نرسيد. فقط گفت و رفت.
نميدانستم چه بايد بكنم. با پذيرش پيشنهاد حاج حميد از زير دين بزرگي بيرون ميآمدم و زير بار دين بزرگتري ميرفتم. دين جديدي بر گردنم گذاشته ميشد. آنهم قدرشناسي و قدرداني از ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي حاج حميد بود.
در چنين شرايطي تصميمگيري كار سادهاي نبود. من هم تصور ميكردم تا ساعت ۷ شب كه قرار است اتوبوس حركت كند، چند ساعتي فرصت باقي است و ميتوانم فكر كنم. در همين موقع آقاي ابطحي مسئول تداركات آشپزخانه از راه رسيد و گفت: "حاج مهدي؛ مگه تو نميخواي بياي؟ چرا حاضر نيستي؟ پاشو بريم ديگه."
گفتم: "هنوز كه ساعت ۷ نشده."
گفت: "بايد زود بريم تا به شلوغي نخوريم. تا جحفه راه زياده و موقع برگشت هم چندين ايست بازرسي و كنترل وجود داره كه خيلي وقتگيره."
فرصتي براي تصميمگيري باقي نمانده بود. كارهايم را جمع و جور كردم و از حاج حميد حلاليت طلبيدم و عازم شدم.
اتوبوس در راه پنچر شد؛ مجبور شديم ساعاتي منتظر اتوبوس جايگزين بمانيم. دكتر احمدپور كنارم نشسته بود. از او خواستم تا لب به سخن باز نكنيم. بهتر ديدم كه با تفكر مسير راه را بپيماييم. در راه به ايثار حاج حميد فكر ميكردم. كاري كه او در حق من كرد، كمتر دوستي در حق دوستش انجام ميدهد. از خداوند خواستم تا توفيق قدرشناسي و سپاسگزاري از او را به من عطا فرمايد و براي او نيز شرايطي فراهم نمايد كه بتواند همين امسال حج به جا آورد.
ساعت حدود ۲۱:۳۰ شب بود كه به ميقات حجفه رسيديم. بسيار خلوت بود. غير از جمع ۲۴ نفرهي ما، ۴ يا ۵ نفر ديگر هم در مسجد بودند.

وضو گرفتيم. نماز خوانديم. روحاني محترم كاروان، جناب حاج آقاي اسماعيلي هم مقداري صحبت كردند و بچهها را آمادهي محرم شدن، نمود. ايشان به موضوعي اشاره فرمودند كه برايم جالب بود.
فرمودند: "بايد خداوند متعال را بابت اين كه امسال توانستهايم از دو ميقات محرم شويم، شاكر باشيم. يكي ميقات شجره، كه پيامبر و ائمه از آنجا محرم ميشدند و يكي ميقات حجفه كه واقعهي بزرگ و تاريخي غدير خم در نزديكي آن رخ داده است."
بغضهاي فرو خفته سر باز كرد و بچهها همه گريه ميكردند.
عاقبت بچهها نيتهاي خود را گفتند و لبيكگويان مسجد را به سمت اتوبوس ترك كردند.
من اما هنوز دچار ترديد بودم. نميدانستم تماس تلفني در اين شرايط با خانوادهي آن مرحومه كار درستي هست يا نه. عاقبت شماره را گرفتم. با خواهر بزرگتر آن مرحومه صحبت كردم. حلاليت طلبيدم و در ميان بغض و اشك و هقهق نيتام را بلند بلند گفتم.
"محرم ميشوم براي انجام عمرهي تمتع از حجالاسلام واجب به نيابت از مرحومه مغفوره ... قربه الي الله"
از آن سوي خط نيز صدايي لرزان شنيده ميشد: "خداوند قبول كند. التماس دعا و ..."
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۳ |
بعد از پشت سر گذاشتن يك روز پر كار و خسته كننده، به اتفاق دوستان در يكي از اطاقها دور هم نشسته بوديم و براي جبران خستگي جسمي و البته خستگي روحي ناشي از دوري خانوادهها، گپ ميزديم و خاطره تعريف ميكرديم و خود را به زور جوكهاي بيمزه شاد جلوه ميداديم كه يكي از كارگران آمد و گفت: در آشپزخانه براي كسي اتفاقي افتاده و نياز به معاينه پزشك دارد. ساعت از 11 شب گذشته بود.
من و آقاي دكتر احمدپور خيلي سريع لباس پوشيديم و به محل آشپزخانه رفتيم.
ابتدا تصور ميكرديم كه براي يكي از بچههاي خودمان اتفاقي افتاده و با تعجب از هم سئوال ميكرديم كه اين موقع در آشپزخانه چه كار ميكرده، كه متوجه شديم فرد حادثه ديده یکی از كارگران خارجي شاغل در شيفت شب آشپزخانه به نام "علي احمد علي" است كه اهل يمن بوده و حدود 35 سال سن دارد.

از فرط لاغري و سوءتغذيه تمام استخوانهاي دست و صورتش بيرون زده بود. گويا حين انجام نظافت به دليل لغزنده بودن كف سالن زمين ميخورد و متاسفانه با برخورد به اجسام فلزي و لبهدار صورتش از چند ناحيه آسيب ميبيند و شكاف برميدارد. تمام سر و صورتش غرق در خون بود. به راحتي نميشد تشخيص داد كدام قسمت شكاف برداشته؛ دوستانش نگران اعزام او به بيمارستان سعودي بودند چرا كه ممكن بود براي مجوز اقامت و پاسپورت و ساير مسائل قانوني مداركي از مصدوم طلب كنند كه او نداشت و همين موضوع باعث مشكلات بعدي برايش گردد.
تصميم گرفته شد تا در مطب كوچك دكتر در بخش اداري كه از قضا مقابل اطاق كامپيوتر قرار دارد، كارهاي درماني انجام شود.
خيلي قصد ندارم گزارش پزشكي و شرح عمليات درماني را بنويسم؛ بيشتر منظورم تحليل اين اتفاق است.
حين كار نامش را پرسيدم. گفت: "علي"
پرسيدم: "شام خوردهاي؟"
پاسخش منفي بود. بنابراين تازه متوجه شديم ضعف جسماني نيز مزيد بر علت بوده و در كنار لغزنده بودن كف سالنها اين اتفاق را رقم زده است.
شكافهاي صورتش در سه قسمت با حدود 12 بخيه دوخته شد و سر و صورتش پانسمان گرديد. به دوستانش گفتيم لباسهاي خيس را از تنش در بياورند تا ديگر نلرزد و روي او پتويي گرم بياندازند تا بتواند راحت تا صبح استراحت كند.
چند دقيقهاي نگذشته بود كه مسئول شب خبر آورد كه بيچاره نه لباسي براي تعويض دارد و نه پتويي كه روي خود بياندازد.
بعد از آن به اتفاق آقاي دكتر تصميم گرفتيم به قصد خواندن دو ركعت نماز شكر به مسجدالحرام برويم. چرا كه ميتوانست اين اتفاق عواقب وخيمتري به دنبال داشته باشد.
ساعت نزديك 1 بامداد بود. دو نفر ديگر از دوستان كه براي سركشي به آشپزخانه آمده بودند با ما همراه شدند و به اتفاق آقاي ابطحي و آقاي مهديانفر به مسجدالحرام رفتيم.
اما من مدام به فكر "علي احمد علي" بودم.
از خودم ميپرسيدم مسئول اين اتفاق كيست؟ چه كسي بايد نزد پروردگار پاسخگو باشد؟
در صحن مسجدالحرام دوستان كنارم نشسته بودم و خويشتنداري ميكردم. بيش از 10 مرتبه بغض گلويم را گرفته بود، همين كه ميخواست سر باز كند، در گلو خفهاش ميكردم. هنگام بازگشت از مسجدالحرام، دوستان براي گرفتن عكس يادگاري مقابل ركن يماني ايستادند و من به سمت بيرون حركت كردم.
احساس كردم تمام گناه اين اتفاق به گردن من افتاده و در پيشگاه خداوند متعال ناگزير به پاسخگويي هستم.
به پشت سر نگاهي انداختم. كعبه در ميان حلقهي عشق طوافكنندگان خودنمايي ميكرد. و بغض فروخفته سر باز كرد و گريه امانم را گرفت.
به ياد ميآوردم كسي هست در آشپزخانهاي كه روزانه بيش از 90 هزار پرس غذا توليد ميكند، غذا نخورده باشد و با شكمي گرسنه تن به كار دهد. به ياد ميآوردم كسي هست كه حتي يك دست لباس اضافه براي پوشيدن نداشته باشد؛ به ياد ميآوردم كسي هست كه براي گرم كردن خود پتو نداشته باشد؛ به ياد ميآوردم كسي هست كه ...
طاقت نياوردم؛ هنگام بازگشت از دوستانم همين سئوالها را پرسيدم؛ به راستي مسئول اين اتفاق كيست؟ ظلمي كه در حق اين بندهي خدا شده است، به گردن كيست؟
انتقاد را از خودم شروع كردم. گفتم اين چه بلايي است كه سر ما آمده است كه انسانيت را فراموش كردهايم. از خودم شرمم ميآيد؛ چرا ديشب حاضر نشدم زير شانهي اين مرد را بگيرم و او را تا اطاقش مشايعت كنم؟ چرا ديشب با او مهربانانه صحبت نميكردم؟ چرا در برابر گرسنگي او بيتفاوت بودم؟ چرا در برابر سرما و لرز او اقدامي انجام ندادم؟ فقط به خاطر اينكه او كارگر يا به اصطلاح اينجا "عمّال" است؟ فقط به خاطر اين كه سياه است؟ فقط به خاطر اين كه يمني است؟ فقط به خاطر اين كه زير دست ماست؟
ميپرسيدم ما اين رفتار را از چه كسي به ارث بردهايم؟ آيا در ايران هم اينگونهايم؟ ما كه كلي ادعاي انساندوستي داريم، اين چه بلايي است كه بر سر ما آمده است؟
ناسلامتي اينجا سرزمين وحي است؛ سرزمين امن الهي.
به دكتر گير دادم؛ پرسيدم انصافا اگر او يكي از همكاران ايراني ما بود، باز هم همين گونه بخيه ميزدي؟ آيا كمي دقتت را بيشتر نميكردي؟ آيا نگران زيبايي صورت او در آينده نبودي؟ آيا كمي مهربانانهتر كار درماني انجام نميدادي؟
دكتر نيز با وجداني بيدار شده، سكوت كرده بود و چيزي نميگفت.
اينها سئوالهايي بود كه ذهنم را مشغول خود كرده بود و رها شدن از آن كار سادهاي نبود.
خدايا مرا ببخش؛ خدايا غلط كردم؛ خدايا هزار بار غلط كردم.
من شنيدم كه بندهاي از بندگان زحمتكش تو، شام نخورده است؛ من ديدم كه بندهاي از بندگان زحمتكش تو از سرما ميلرزد؛ من متوجه شدم كه بندهاي از بندگان زحمتكش تو نياز به محبت دارد و هيچ اقدامي نكردم؛ هيچ غلطي نكردم؛ فقط به شكرانهي اين همه خريت و حماقت راه مسجدالحرام را در پيش گرفتم تا نماز بخوانم؛ خاك بر سر چون مني كه اين گونه نماز خواندن را عبادت ميپندارد. خاك بر سر چون مني كه گذاشته است تا ديگران اين گونه انسانيت را در وجودش بكشند.
مگر نه اين كه كمك به همنوع، عبادت است؟! مگر نه اين كه خدمت به خلق عبادت است؟! خدايا من چرا از انجام اين عبادت سر باز زدم؟
خدايا غلط كردم؛ خدايا اشتباه كردم؛ بارالها مرا ببخش.
به محل سکونت که برگشتیم، ساعت نزديك ۴ صبح بود؛ به اتفاق دكتر براي عيادت از "علي احمد علي" به محل سكونت كارگران خارجي رفتيم؛ خواب بود؛ با صداي ما بيدار شد؛ حال و احوالي از او پرسيدم؛ همه چيز حقيقت داشت. نه لباسش را عوض كرده بود؛ كه نداشت. نه پتويي روي خود انداخته بود؛ كه نداشت. و نه هيچ چيز ديگر كه نداشت.
تا نماز صبح زمان زيادي نمانده بود. بياختيار در بستر خواب گريه ميكردم و استغفار. دلم ميخواست فرياد كنم. دلم ميخواست شيون بزنم. اما هم اطاقيهايم خوابيده بودند و امكانش برايم فراهم نبود. ياد شبهايي افتادم كه به اتفاق دوستانم در دل كوهستان با صدايي بلند "خدا" را صدا ميكردم. كاش ميتوانستم نعره بكشم. كاش.
ناخواسته ياد اين مصرع افتادم كه: "واي اگر از پس امروز بود فردايي"
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۲ |
به گزارش پايگاه اطلاعرساني حج به نقل از عرب نیوز، این پل پیشرفته دارای 10 ورودی و 12 خروجی در چهار طبقه است تا به جریان حرکت 300 هزار زائر در هر ساعت کمک کند.
الخلیوی معاون فرمانده نیروهای امنیتی حج گفت: ما 19 فرمانده را در سراسر جاده مستقر کرده ایم تا پیش از تجاوز تعداد زائران از 300 هزار نفر آنها را متوقف کنند.
زائران در طول این مراسم نباید کیفهای بزرگ همراه داشته باشند و کنترل و نظارت در این رابطه نیز صورت می گیرد.
حدود سه میلیون زائر به مدت سه روز باید هفت سنگ کوچک را به ستونهای 18 متری بتونی پرتاب کنند، این ستونها در محلی ساخته شده که شیطان بر حضرت ابراهیم (ع) ظاهر شد.
وخیم ترین فاجعه کشته شدن زائران براثر هجوم جمعیت به 16 سال پیش باز می گردد، در سال 2006 نیز 364 نفر جان خود را در ورودی جمرات از دست دادند.
قرار است یک شبکه فاضلاب برای باران و سیلاب در طور فصل حج نیز ساخته شود. این پروژه دربرگیرنده 200 سرویس بهداشتی عمومی، جاده 700 متری برای حرکت زائران است.
طبقه پنجم پل جمرات که با طرح های مهندسی به شکل خیمه ساخته و به تابلوهای راهنما مجهز شده، گنجایش حضور 123 تا 150 هزار زائر را در هر ساعت دارد.
پل جمرات از سال 1974 میلادی شاهد مراحل متعدد توسعه بوده، لیکن طرح جدید توسعه پل که به طول 950 متر و عرض 80 متر می باشد؛ دارای 5 طبقه بوده و در موسم حج امسال به بهره برداری کامل می رسد.
ارتفاع هر طبقه، 11 متر است و پایه ها و ستون های پل، به گونه ای طراحی شده که تحمل 12 طبقه و پذیرش 5 میلیون زائر را دارد.
داشتن 11 ورودی و 12 خروجی منتهی به پل های ثابت و متحرک با پلکان های ویژه، برخورداری از یک باند فرود بالگرد برای مواقع اضطراری، وجود سیستم های خنک کننده پیشرفته در داخل و خارج و مناطق اطراف پل را از ویژگی های دیگر پل جمرات است.
در اطراف پل هم نقاطی برای جداسازی بار زائران، اماکن خدمات رسانی و تغذیه، سالن های ویژه حلق، سرویس های بهداشتی و مراکز درمانی پیش بینی شده است.







* منبع: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲۰ |
دوست خوبم جناب آقای دكتر واعظی دهنوي سفير جمهوري اسلامي ايران در تانزانيا كه ارادت خاصي خدمت ايشان دارم، امروز لینک سایتی را برایم ارسال نمود که بسیار جالب و کاربردی است. این سایت که قرآن اکسپلورر نام دارد، امكان رويت متن قرآن و ترجمهي آن به زبانهاي مختلف را داراست و ميتوانيد تلاوت آنرا با صداي قاريان مشهور جهان اسلام مانند مرحوم عبدالباسط، سديس، راشد بن مشاري، قامدي و ... بشنويد.
ضمن تشكر و قدرداني از جناب آقاي دكتر واعظي دهنوي، استفاده از اين سايت را به همهي علاقهمندان توصيه ميكنم.
http://www.quranexplorer.com/Quran
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۹ |
شاید با خود اینگونه فكر كنيد كه اين مطلب را به اين قصد گذاشتهام كه بدانيد عليرغم شيفت شبي كه داشتم، امروز صبح سر كار حاضر شدهام. اما اين گونه نيست. سر ميز صبحانه بوديم كه پيشنهاد شد گروههاي مختلفي كه از خدمات اين آشپزخانه استفاده ميكنند را نام ببرم.
با توجه به سابقهي درخشان مديريت محترم آشپزخانه جناب حاج عليرضا رضايي و تخصص و تسلطي كه ايشان در امر تغذيه دارند، علاوه بر تحت پوشش قرار دادن بيش از ۴۲ هزار زائر در قالب ۳۱۷ كاروان از ۳۱ استان كشور، غذاي بعثهي مقام معظم رهبري، ستاد مكه مكرمه، هيئت پزشكي، حمل و نقل و كاروان جانبازان عزيز نيز بر عهدهي اين آشپزخانه گذاشته شده، كه انصافا مسئوليت خطير و سنگيني است. به خصوص كاروان جانبازان عزيز كه امكان مصرف هر نوع غذايي را هم ندارند و بايد كاملا زير نظر پزشك محترم كاروان از غذاهاي رژيمي خاص استفاده نمايند.
هيئت پزشكي نيز شرايط خاصي دارد و نياز آنها كاملا بستگي به تعداد بيماران بستري شده در بيمارستان داشته و آمار آنها بسيار متغير است.
بعثهي مقام معظم رهبري نيز به واسطهي ديدارها و مراسم ويژهاي كه با مسئولين ساير كشورهاي اسلامي برگزار مينمايد، داراي آمار متغيري است.
اميدوارم زحمات عوامل ايراني آشپزخانه مركزي مكه مكرمه ـ ابوجدائل مورد قبول درگاه صاحب اصلي اين سرزمين قرار بگيرد و زائران و مسئولان عزيز نيز ما را از دعاي خير خود فراموش ننمايند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۸ |
ساعت از سه صبح گذشته و من شيفت شب آشپزخانه هستم. گرچه آقاي مهدويزاده مسئول شب نيز حضور دارد، اما به دليل حجم بالاي كار و لزوم نظارت بيشتر بر فعاليتهايي كه شبانه در آشپزخانه انجام ميشود، تصميم بر اين گرفته شد تا هر شب يكي ديگر از پرسنل اداري آشپزخانه به عنوان شيفت شب در محل كار حضور داشته باشد.
از ساعت ۱۰ شب تا حالا دو تريلي مرغ وارد آشپزخانه شده است. مسئول سردخانه جناب آقاي اصغري نيز مانند شبهاي قبل براي نظارت بر حمل مرغها داخل سردخانههاي مختلف آشپزخانه حضور دارد.
با توجه به ظرفيت بالاي توليد غذا در آشپزخانه ابوجدائل مكه مكرمه كه روزانه نزديك به نود هزار پرس ميگردد، ميتوان حدس زد كه ميزان ورود و خروج كالا به انبارهاي خشك و سردخانههاي اين مجموعه چهقدر است.
تريلي مرغ ميرود، تريلي ماهي از راه ميرسد. هنوز تريلي ماهي خالي نشده، تريلي برنج ميرسد. هنوز تريلي برنج در نوبت تخليه است كه كاميون گوشت نيز به آنها اضافه ميشود. اقلام موجود در انبار هم كه يكي و دو تا نيستند. از روغن سرخكردني و روغن مايع بگيريد تا حبوبات و سبزيهاي منجمد و ...
خلاصه گردش كار بسيار بالاست. به عنوان مثال در هر نوبت حدود ۸ تن گوشت وارد آشپزخانه ميشود و اين كار روزانه انجام ميشود. تريلي مرغ نيز در هر نوبت بيش از ۱۸۰۰ كارتن مرغ كه هر كارتن بين ۱۲ تا ۱۴ كيلو وزن دارد، بار تخليه ميكند. (حدودا ۲۲ تن)
به حجم كار زيادي كه توضيح دادم، فقدان ليفتراك را هم اضافه نماييد، ببينيد براي تخليهي پالتهاي بزرگ مرغ از ارتفاع ۱.۵ متري چقدر بايد وقت صرف نمود. آقاي اصغري ميگويد چندين مرتبه تقاضايش را با مسئولين آشپزخانه داده است، اما ظاهرا امسال اوضاع مالي مسئول عربستاني آشپزخانه زياد مساعد نيست و او همكاري چنداني در اين زمينه ندارد. تا جايي كه شب قبل كه حدود ۷ تن گوشت بعد از ساعت ۱۱ شب به آشپزخانه رسيده بود، براي تخليهي آن بچههاي گروه آمادهسازي عليرغم خستگي كار روزانه از خواب بيدار شدند و كار تخليهي گوشتها را انجام دادند. كه تا حدود ساعت يك بامداد طول كشيده بود.
ديشب كه براي كمك به دوستان چند بار وارد سردخانههاي زير صفر شدم، احساس ميكردم كه سرما تا مغز استخوانم رخنه كرده و خون در رگهايم منجمد شده است. اما بچهها صلواتگويان مشغول كار بودند و همچنان تلاش ميكردند و در چهرههايشان احساس سرما ديده نميشد. شب گذشته مسئول محترم آشپزخانه جناب حاج عليرضا رضايي نيز حضور داشت و با مسئولين عربستاني آشپزخانه براي اينكه چرا كارگران شب به تعداد كافي حضور ندارند، بگومگو ميكرد. نتيجهي آن دعوا اين شده كه آمار كارگران بومي به ۱۵۰ نفر افزايش يابد كه تعداد ۲۵ نفر از آنها فقط در شيفت شب مشغول به كار هستند.
در گوشهاي ديگر از آشپزخانه كارگران بومي مشغول شستوشوي ظروف هستند. هر كدام به نوعي ميخواهند از زير كار شانه خالي كنند. بايد حسابي مراقب آنها بود. به بهانههاي مختلف دست از كار ميكشند. خلاصه بايد به هر شكلي شده آنها را براي انجام دادن صحيح و درست كارشان تشويق و ترغيب نمود. با دادن آبميوه و كيك يا تشويقهاي كلامي.
تا دقايقي ديگر گروههاي مختلف طبخ وارد آشپزخانه خواهند شد. آمار توليد غذا از مرز ۳۰هزار پرس در هر وعده گذشته است و براي بهبود كيفيت غذا و پايين آوردن زمان توليد تا مصرف آن تصميم گرفتهايم تا در هر وعده دو نوع غذا طبخ نماييم و كاروانها را به دو گروه الف و ب تقسيم نمودهايم. مشكل طولاني شدن زمان توليد تا مصرف بيشتر براي كباب كوبيده و ماهي وجود دارد. تصور نماييد براي توليد ۳۰هزار پرس كباب كوبيده، بايد فعاليت را از صبح زود آغاز نمود، در حالي كه غذا بايد در وقت ظهر سرو گردد. براي جلوگيري از اين اتفاق كاروانها به دو گروه تقسيم شدهاند. يك گروه چلوخورشت قورمهسبزي و گروه ديگر چلوكباب كوبيده ميل خواهند كرد و با توجه به اين كه آمار توليد غذا براي هر گروه حدود ۱۵هزار پرس خواهد بود، ميتوان زمان توليد تا مصرف را به جهت افزايش كيفيت و سلامت غذا تا ميزان قابل توجهي كاهش داد.
در روحيهي تمامي بچهها ميتوان عزم و اراده فولادين را مشاهده نمود. روزهاي آتي، به بالاترين سقف توليد خود خواهيم رسيد و حدود دو هفته بايد با بالاترين ظرفيت غذا توليد نماييم. امروز آخرين روز از ماه ذيالقعده است و فردا وارد ماه ذيالحجه خواهيم شد و اين يعني ازدحام بيشتر در مكه مكرمه. تا چشم بر هم بزني، روز عرفه ميرسد و عيد قربان و پس از آن عيد غدير خم.
از خداوند متعال ميخواهم به تمامي عزيزان زحمتكش و همكاران عزيزم توان و قدرت روحي و جسمي عنايت فرمايد تا بتوانند بر تمامي مشكلات و موانع غلبه نمايند و با بالاترين كيفيت كار خدمترساني به زائران عزيز را انجام دهند.
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۷ |
از روزي كه آدمي پاي در اين كره خاكي گذاشت، همواره با اختراع، اكتشاف، نوآوري، خلاقيت و ... سر و كار داشته و همواره براي رسيدن به زندگي راحتتر و مرفهتر تلاش كرده است.
اين نوع تفكر باعث شده كه ما امروزه با توجه به وجود ابزارهاي نويني چون كامپيوتر، اينترنت و ... و تكنولوژيهايي چون نانو، سلولهاي بنيادي و ... و دانشهاي چون دانش هستهاي هر روزه با اختراعات، اكتشافات، نوآوريها و خلاقيتهاي زيادي روبهرو شويم.
اما اين موضوع دليل نميشود كه انسان از اختراعات و خلاقيتهاي كوچك جهت افزايش بهرهوري و رسيدن به آسايش و آرامش بيشتر در كار و زندگي خود غافل شود. از جابهجا كردن يك ميز ساده با نگاهي خلاقانه در منزل گرفته تا اختراع وسايل آشپزخانه.
از اين رو ميتوان از بزرگ و يا كوچك بودن اختراع و خلاقيت صرفهنظر كرد و فقط به دستاوردهاي آن توجه داشت.
به عنوان مثال اگر شما بتوانيد وسيلهاي اختراع نماييد و يا از وسيلهاي كه قبلا اختراع شده به شيوهاي استفاده نماييد كه مدت زمان لازم براي انجام دادن كاري را از يك ساعت به 10 دقيقه كاهش دهد، قطعا به توفيق بزرگي دست يافتهايد.
سالهاست كه آشپزخانههاي مركزي در مدينه منوره و مكه مكرمه مشغول به كار شدهاند ودر اين مدت نيز خادمان بسياري براي انجام كار و خدمت به اين آشپزخانهها آمدهاند و هر كدام حداقل در دورهاي 45 روزه مشغول به كار شدهاند.
اما حافظهي تاريخ هنوز فردي را سراغ ندارد كه براي كاهش زمان چسباندن شناسنامه هيترها بر روي درب آنها به راهكار مناسبي رسيده باشد. كاري كه بسيار وقتگير و زمانبر است و با توجه به تعداد هيترها در زمان پيك، كه بيش از 300 عدد خواهد بود، آن هم روزانه براي دو وعدهي ناهار و شام، چسباندن اين اوراق كاري بسيار طاقتفرسا خواهد بود.

اولين مشكل اين است كه بايد هر دو دست شما در گير كار شود. با يك دست كاغذها را نگاه داريد، با دست ديگر چسب برش بزنيد و به كمك مچ دست، ساعد، بازو و ... كاغذ را بر روي درب هيتر نگاه داريد و آن را بچسبانيد.
اگر كاغذها را زمين بگذاريد، ناچار براي برداشتن آنها بايد وقت صرف كنيد، پس باز هم نتيجهاي حاصل نخواهد شد، مضافا اين كه باد به راحتي اوراق جابهجا خواهد برد.
خلاصه كلام، اين كاري است كه معمولا وقت بيشتر افرادي كه در گروه توزيع آشپزخانه مشغول به كار هستند (خصوصا در زمان پيك) را به خود ميگيرد و زمان كافي براي برنامهريزي ساير امور را از آنها تلف ميكند.
نا گفته نماند كه در طول سالهايي كه من در آشپزخانههاي مركزي مدينه منوره و مكه مكرمه مشغول به كار شدهام، انسانهاي بزرگي را در گروههاي مختلف توزيع ديدهام. افرادي با مدارك تحصيلي بالا چون دكتر، مهندس، طراح، برنامهنويس و ... .
يادم هست كه در سال 85 آقاي دكتر شاهرودنژاد كه مسئول توزيع آشپزخانه در آن سال بودند، با من كه مثلا خودم را آدمي خلاق و طراح ميپندارم، پيرامون اين مسئله مشورت كردند. من پيشنهاد نصب يك كاور ثابت را داده بودم كه روزانه كاغذ در آن قرار گيرد.
اما با توجه به اينكه هيترها روزانه توسط كارگران بومي شستوشو ميشوند و در حمل و نقل هيترها نيز شرايط خاصي وجود دارد، كه خيلي سريع آنها را خراب ميكند، عملي نشد. در ضمن امكان پيچ و مهره كردن وسيلهاي بر روي دربها نيز وجود ندارد چرا كه امان حفظ زنجيرهي گرمايي غذا به خاطر منافذ به وجود آمده، به خطر ميافتاد.
آقاي بهرام گلمحمدي (اخوي بزرگ بنده) كه سابقهي درخشان و خوبي در اختراع و نوآوري و خلاقيت دارد، امسال به عنوان دستيار توزيع در گروه توزيع آشپزخانه توفيق خدمتگزاري پيدا كرده است.
ايشان بعد از گذشت 3 روز پي به خستهكننده بودن و وقتگير بودن اين كار (چسباندن اوراق شناسنامه بر روي هيترها) ميبرد و از آنجايي كه انسانهاي خلاق علاقهاي به انجام كارهاي تكراري و يكنواخت ندارند، به فكر فرو ميرود تا روشي را جايگزين كند.
كمي فكر در شب قبل هنگام خواب و كمي تلاش در صبح روز بعد، با بررسي و كار عملي بر روي وسايل و امكانات موجود نتيجهي لازم را براي همه به ارمغان ميآورد.




قطعا از روي عكسها، ميتوان به سادگي اين خلاقيت پي برد. كار سخت و غيرقابل باوري نيست. (البته معما چون حل شود، آسان شود.) اما همين كار ساده در طول چند سال گذشته توسط هيچكدام از عزيزان شاغل در توزيع انجام نشده بود.
اما همين اقدام ساده، روزانه براي هر نفر كه در گروه توزيع مشغول به كار است كه بايد در دو نوبت ناهار و شام كار چسباندن شناسنامهها را انجام دهد، چند ساعت وقت را صرفهجويي ميكند. ضمن آنكه سادگي كار با اين وسيله، خستگي را از آنها دور نموده است.

** همانگونه كه در تصوير مشاهده ميشود، پايهي چسب به شيوهاي تغيير شكل پيدا كرده كه مانند كيف موبايل در كمربند قرار ميگيرد. براي محل قرار گرفتن كاغذها نيز از يك پوشهي مستعمل استفاده شده است.

*دستمالی که در تصویر میبينيد كمي نمدار بوده و براي خيس نمودن نوك انگشتان كه كاغذها به راحتي برداشته شود، در نظر گرفته شده است. (ببينيد فرد خلاق ما تا كجاها را فكر كرده است.)
وقتي آقاي بهرام گلمحمدي امروز صبح طرز استفاده از اين وسيلهي ساده را براي دوستان شرح ميداد، به نقل از بزرگان عرصهي اختراع و خلاقيت و نوآوري گفت:
"اگر 30 ساعت وقت براي بريدن يك درخت با ارّهي كند داشته باشيد، مجاز هستيد كه 29 ساعت از آن را بر روي چگونه تيز كردن ارّه وقت بگذاريد. چرا كه قطعا با ارّهي تيز ميتوان يك ساعته آن درخت را بريد، كه با ارّهي كند در 30 ساعت كه نه در 300 ساعت هم نميتوان اين كار را كرد. ضمن آنكه اگر هم موفق به اين كار شويد، قطعا از كت و كول خواهيد افتاد."

اميدوار هستيم ساير دوستان نيز از اين تجربه استفاده كنند و آسايش و آرامش را براي خود به ارمغان بياورند.
پس يادمان باشد خيلي مهم نيست كه اختراعات، خلاقيتها و نوآوريها كوچك هستند يا بزرگ؛ مهم اين است كه هر كدام از آنها چه مقدار توانستهاند زندگي راحتتر و سادهتري را براي ما به ارمغان بياورند.
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۶
آشپزخانه مرکزی شماره دو مکه مکرمه ـ ابوجدائل در سال 1384 با زيربناي 7500 متر مربع در منطقه كدي مكه مكرمه با ظرفيت اسمي 60.000 پخت در هر وعده احداث گرديد.
اين آشپزخانه داراي 11 سردخانه، 2 سالن پخت خورش و سوپ، 2 سالن آمادهسازي، يك سالن بزرگ طبخ برنج، يك سالن آمادهسازي سبزيجات، يك سالن پخت كباب، 3 سالن توزيع جهت استقرار هيترها، يك سالن شستوشوي ظروف، يك انبار بزرگ مواد خشك، سالن غذاخوري، نمازخانه و ساختمان اداري ميباشد كه جزئيات دقيقتري از آنها به شرح زير ميباشد.

* سالن برنج: اين سالن داراي 4 خط ريلي اتوماتيك پخت برنج با 32 ديگ بخار 500 ليتري به انضمام 2 عدد سيلو 5000 كيلويي و يك دستگاه شستوشوي اتوماتيك برنج و 60 ديگ متحرك جهت نمكردن برنج ميباشد.
* سالن خورش: اين سالن داراي 30 دستگاه ديگ بخار گرد 500 ليتري، 22 دستگاه ديگ بخار چهارگوش 400 ليتري، 3 دستگاه ديگ گازي 300 ليتري، 10 دستگاه مخصوص پخت كباب با سيستم حرارت غيرمستقيم با دماي 360 درجه (نوژن)، 10 دستگاه فر بزرگ طبقاتي، 4 دستگاه سرخكن ريلي اتوماتيك كه هر كدام به طول تقريبي 5 متر ميباشد.
* سالن آمادهسازي: اين سالن داراي 8 سردخانه بزرگ با قفسهبندي و تروليهاي استيل متحرك، 4 دستگاه چرخ گوشت 52 و 42، 2 دستگاه اره برقي، 2 دستگاه همزن و 40 عدد ميز استيل جهت پستايي گوشت ميباشد.
* سالن شستوشوي ظروف: اين سالن داراي يك خط ريلي اتوماتيك شستوشوي ظروف به طول 7 متر و امكانات كامل مربوطه ميباشد.
* سالن سبزيجات: اين سالن داراي 2 سردخانه، 5 دستگاه خردكن، پوستكن، خلالكن و دستگاه شستوشوي سبزيجات تمام اتوماتيك ميباشد.
* سالن توزيع: اين بخش داراي 3 سالن توزيع با ظرفيت چيدمان 400 هيتر را داراست. در اين بخش 24 كاميونت حمل غذا (ظرفيت هر كاميونت ۱۲ هيتر است.)، 500 دستگاه هيتر حمل غذا و سكوهاي مخصوص انتقال هيترها به كاميونتها نيز موجود ميباشد.
* سالن غذاخوري: اين سالن براي پذيرايي از 200 نفر تجهيز شده است و داراي كانت سرو سرويس نيز ميباشد.
* نمازخانه: اين بخش براي برگزاري نماز جماعت به ظرفيت 150 نفر در نظر گرفته شده است.
* سرويسهاي بهداشتي: سرويسهاي بهداشتي ايراني در جنب آشپزخانه جهت استفاده پرسنل ايراني احداث شده است.
* امكانات جنبي: علاوه بر امكانات ذكر شده در بالا اين آشپزخانه به سيستمهاي زير نيز مجهز ميباشد.
- سيستم تسويه آب
- 7 دستگاه بويلر توليد بخار
- چندين مخزن ذخيرهسازي گاز
- مخزن بزرگ زيرزميني آب
- سيستم فاضلاب
- سيستم اطفاء حريق
- سيستم دوربينهاي مدار بسته
لازم به يادآوري است هماكنون اين آشپزخانه با 160 نفر پرسنل ايراني، 120 نفر نيروي كار خارجي براي طبخ 47000 پرس غذا در هر وعده با تحت پوشش قرار دادن 7 منطقه از شهر مكه مكرمه با 92 سند اسكان و 318 كاروان آمادهي خدمترساني به زائران عزيز در موسم حج تمتع 88 ميباشد.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۵ |
ليست تلفنهای همراه مسئولين آشپزخانه ابوجدايل
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
سمت |
شماره تلفن همراه |
|
۱ |
عليرضا رضايي |
مدير آشپزخانه |
0551844735 |
|
۲ |
سيدجواد کاخکی |
مسئول خورش |
0551599701 |
|
۳ |
علي اکبر حسنزاده |
مسئول برنج |
0556136351 |
|
۴ |
سيد محمّد اکبرزاده |
مسئول آمادهسازی |
0562772284 |
|
۵ |
فضلالدّين ابطحی |
مسئول تدارکات |
0503688419 |
|
۶ |
مهدى گلمحمّدی |
مسئول آمار |
0502828486 |
|
۷ |
حميد پوريانفر |
مسئول رايانه |
0599098118 |
|
۸ |
حسين تابانفر |
مسئول توزيع |
0560629419 |
|
۹ |
مرتضی زيارتنيا |
توزيع الف |
0559713198 |
|
۱۰ |
احمد شريفيانفر |
توزيع ب |
0565982815 |
|
۱۱ |
محمّدحسن ظهوری |
توزيع |
0560072544 |
|
۱۲ |
بهرام گلمحمّدی |
توزيع |
0547052715 |
|
۱۳ |
محمّد کاوسی |
توزيع |
0560077025 |
|
۱۴ |
عليرضا نوری |
توزيع |
0540440946 |
|
۱۵ |
مهدی جاوری |
مدير داخلی |
0505644630 |
|
۱۶ |
ماشااله تفقّدی |
مسئول بهداشت |
0559713194 |
|
۱۷ |
احمدرضا درستی |
مسئول تغذيه |
0559008296 |
|
۱۸ |
هاشم حزبالهی |
انباردار |
0560077905 |
|
۱۹ |
محمدمهدی رستميان |
مسئول انبار |
0560071966 |
|
۲۰ |
حسين اصغری |
سردخانه |
0560077352 |
|
۲۱ |
محمّدرضا احمدپور |
پزشک |
0559713243 |
|
۲۲ |
محمّد مهدویزاده |
مسئول شب |
0596948078 |
|
۲۳ |
امير مهديانفر |
توزيع |
0559714280 |
|
۲۴ |
قدرتاله چتري |
مسئول حراست |
0501578231 |
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۴ |
شايد بد نباشد كه كمي از اوضاع و احوال محل كار و اهدافي كه دنبال ميكنيم، صحبت كنيم.
اين جا آشپزخانهي مركزي شمارهي ۲ مكه مكرمه - ابوجدائل ميباشد كه قرار است روزانه در هر وعده، غذاي چهل و شش هزار زائر خانهي خدا را تامين نمايد. يعني روزانه بیش از نود هزار پرس غذا. اين آشپزخانه بزرگترين آشپزخانه در بين چهار آشپزخانههاي مركزي مكهي مكرمه و مدينهي منوره به شمار ميرود، اما آشپزخانهي مركزي شمارهي يك مكه مكرمه به نام قحطاني داراي قدمت و سابقهي بيشتري ميباشد كه ادارهي امور آن آشپزخانه توسط دوستان تهرانی ما انجام ميپذيرد.
شما ميتوانيد اين گونه تصور نماييد كه يك كارخانهي بزرگ با تمامي تجهيزات لازم به مدت ۵۰ روز در اختيار تيم ايراني قرار ميگيرد و به صورت عملياتي به كار گرفته ميشود. براي ادارهي اين كارخانه و توليد غذاي مناسب نيروي انساني در چهار گروه توسط مدير آشپزخانه كه توسط سازمان حج و زيارت انتخاب ميشود، به كار دعوت ميشوند.
۱- گروه اداري: اين گروه شامل افرادي است كه بايد مسئوليت بخشهاي مختلف اين كارخانه را به عهده گرفته و در قالب مديران ستادي فعاليت نمايند. اين گروه ۲۱ نفر بوده و مسئول آن آقاي حاج عليرضا رضایی است كه مدير كل آشپزخانه نيز ميباشند. در گروه اداري، بخشهاي مختلفي مانند: توزيع، بهداشت، آمار، رايانه، انبار، تدارکات، سردخانه، بازرسي و نظارت، امداد و مدير داخلي وجود دارد.

۲- گروه آمادهسازي: اين گروه مسئوليت آمادهسازي مواد اوليه براي طبخ را بر عهده داشته كه خود داراي يك مسئول ميباشد. اين گروه در حال حاضر شامل ۴۷ نفر بوده و مسئول آن آقاي سيدمحمد اكبرزاده از مديران باسابقهي حج و زيارت است.

۳- گروه طبخ برنج: اين گروه مسئوليت طبخ برنج را بر عهده داشته و در سالن جداگانه مشغول به كار هستند. اين گروه حدود ۲۶ نفر عضو داشته و مسئول آن آقاي علياكبر حسنزاده از مديران باسابقه حج و زيارت ميباشد.

۴- گروه طبخ خورشت: اين گروه مسئوليت طبخ خورشت را بر عهده خواهد داشت. البته در دل اين گروه، چند زير گروه نيز وجود خواهد داشت كه مسئوليت طبخ سوپ، دورچين غذا و تهيهي غذاي رژيمي زائران را بر عهده خواهند داشت. هر كدام از اين زير گروهها سرآشپز مخصوص خود را دارد. اين گروه حدود ۶۶ نفر عضو داشته و مسئول اين گروه در حال حاضر آقاي سيدمحمدجواد كاخكي از مديران باتجربه حج و زيارت ميباشد.

گردش كار در آشپزخانههاي مركزي و پخت متمركز از ظرافتها و پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است. سازمان حج و زيارت بر اساس برنامهي غذايي مصوب شده و با توجه به تعداد زائران در وعدههاي غذايي مختلف، اقدام به تهيهي مواد اوليه به ميزان پيشبيني شده، مينمايد و آنها را در اختيار آشپزخانههاي مركزي قرار ميدهد. مواد اوليه با توجه به ظرفيت سردخانهها و انبارهاي موجود در آشپزخانه، به تدريج به ما تحويل داده ميشود.
بعد از تحويل مواد اوليه، با توجه به آمار زائر و درصد غذاي اضافي و رژيمي مصوب، كه همان ميزان پخت آشپزخانه در روز خواهد بود، و جدول برنامهي غذايي، گروه آمادهسازي اقدام به آمادهنمودن مواد اوليه جهت طبخ مينمايد. به عنوان مثال اگر فردا ناهار سبزيپلو با ماهي داشته باشيم، گروه آمادهسازي با توجه به آمار زائران در روز يكشنبه كه توسط بخش رايانه و آمار در اختيار گروههاي مختلف قرار ميگيرد، از ديروز اقدام به قطعهبندي ماهيهاي موجود در سردخانه براي طبخ ماهي نموده است. يعني ابتدا در چند روز قبلتر، ماهيها از سردخانهي منجمد (۲۰- درجه) خارج شده و به سردخانهي صفر درجه جهت عمل ديفراست فرستاده ميشود. عمل ديفراست، به خارج شدن مواد غذايي منجمد شده از حالت منجمد گويند. بعد از ديفراست مواد اوليه، گروه آمادهسازي اقدام به فرآوري و آمادهنمودن مواد نموده و اصطلاحا اقدام به پستايي يا انباشتهنمودن مواد آمادهي طبخ مينمايد.
ما در بخش رايانه و آمار، با توجه به اين كه احتمال تغيير در آمار غذايي كاروانها توسط مديران و پزشك كاروان وجود دارد، كه معمولا اين تغيير در غذاي رژيمي كاروانها زياد ديده ميشود، نميتوانيم آمار قطعي طبخ را براي چند روز استخراج نموده و در اختيار گروههاي مختلف جهت برنامهريزي قرار دهيم. به همين دليل آمار دقيق زائر براي وعدهي شام را تا ساعت ۱۰ صبح روز جاري و آمار ناهار روز بعد را تا ساعت ۴ عصر تهيه نموده و در اختيار گروههاي مختلف طبخ و توزيع قرار ميدهيم.
بعد از تهيهي غذا و قرار دادن آنها در هيترهاي مخصوص به جهت حفظ زنجيرهي گرمايي غذا، مرحلهي توزيع غذا آغاز ميشود. اين بخش يكي از بخشهاي بسيار مهم و پرمخاطره تلقي ميشود. احتمال دارد به دليل ناشيگري راننده و كارگران خارجي به كار گرفته شده در اين بخش جهت حمل و نقل هيترها، غذاي يك يا چند كاروان سرنگون شده و تمامي زحمات گروههاي پخت از بين برود. ممكن است كه راننده در برخورد با ترافيك، نتواند تصميم درستي براي مسيريابي جديد گرفته و غذاي كاروانها دير به دستشان برسد و الي آخر.
به عنوان مثال در زمان پيك كار بايد ۳۵۰ هيتر براي ۳۵۰ كاروان تحت پوشش اين آشپزخانه كه زائرانشان وارد مكه شدهاند، توزيع گردد.
در بخش رايانه و آمار، فرمهاي مخصوص هيترچيني براي قرار دادن غذا درون هيتر تهيه ميشود و به همراه ليست مخصوصي در اختيار گروههاي مختلف توزيع قرار ميگيرد.
هر هيتر قبل و بعد از تكميل شدن، توسط چند نفر مورد بازرسي و كنترل قرار ميگيرد و از صحت تعداد و نوع غذاي درخواستي كاروانها اطمينان حاصل ميكنند؛ در انتها مسئول بهداشت آشپزخانه با اندازهگيري دماي هيتر، در صورت مناسب بودن دما، اجازهي پلمپ شدن هيتر و خروج آنرا صادر مينمايد.
كاميونهاي حمل هيتر كه هر كدام ظرفيت ۱۲ هيتر را دارند، بايد به ترتيبي از هيتر پر گردند، كه وقتي در مسير تخليه هيتر، به اولين كاروان رسيدند، هيتر مخصوص آن كاروان در ابتداي صف خروج قرار گرفته باشد.
همكاران ما در گروههاي مختلف توزيع، در روزهاي ابتدايي كار با بررسي مسير و محل استقرار كاروانها، مسيرهاي چندگانهي خود را اعلام نموده و ترتيب كاروانها را در اين مسيرها به بخش رايانه و آمار اطلاع ميدهند.
ما نيز بر اساس اطلاعات دريافتي، اقدام به تهيهي گزارشات متنوع و مناسب براساس اولويتها و ضرورتها، براي كارهاي مختلف مينماييم.
اين بخشي از گردش كار در آشپزخانههاي مركزي خواهد بود. اميدوارم در فرصتهاي بعدي بتوانم جزئيات بيشتري در اختيار علاقهمندان قرار دهم.
شروع به كار ما براي خدمترساني به زائران عزيز از ۱۹/۸/۸۸ با وعدهي ناهار آغاز خواهد شد. در حال حاضر مسئولين گروههاي مختلف در حال برنامهريزي و فراهم نمودن مقدمات كار هستند.
ما نيز در بخش رايانه و آمار در حال تجميع اطلاعات كاروانها، زمان دقيق رسيدن آنها به مكه مكرمه، كنترل سرانهي مصرف و ... هستيم.
امسال نيز همچون سال ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ در خدمت جناب آقاي مهندس پوريانفر در بخش رايانه و آمار مشغول به كار شدهايم.
سایر عوامل اداری آشپزخانه مرکزی شماره دو مکه مکرمه - ابوجدائل به شرح زیر میباشند.



















|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۳ |
هنوز زائران ايراني به مكه مكرمه مشرف نشدهاند و در مدينه منوره به سر ميبرند. بنابراين هنوز كار ما نيز شروع نشده است و مشغول فراهم نمودن مقدمات كار هستيم. ديشب تا ساعت 9:30 سر كار بوديم و بعد از آن تصميم گرفتيم براي زيارت به مسجدالحرام برويم.
به اتفاق چند تن از دوستان به نامهاي آقايان پوريانفر، مهديانفر، رستميان و اخوي بزرگ بنده (حاج بهرام) به مسجدالحرام برويم. بعد از خواندن نماز مقابل چهار ركن، تا نزديكيهاي نيمهشب در مقابل ناودان طلا نشستيم.
هنوز جمعيت زيادي به مكه مكرمه نيامده است و طواف نمودن آسان به نظر ميرسد.
امشب دعاي كميل در مدينه منوره در بينالحرمين برگزار ميشود. آنهايي كه اين دعا را در فضاي بينالحرمين درك نمودهاند، ميدانند كه چه حال و هوايي دارد. تصور ميكني كه فرشتگان آسمان بالاي سرت به پرواز در آمدهاند و دعاي زائران را جهت استجابت نزد پروردگار مهربان ميبرند.


عکسهاي فوق مربوط به دعای کمیل سال ۱۳۸۶ است که در مدینه منوره مشغول خدمتگزاری به زائران عزیز بودیم. آقاي مهندس پوريانفر و دكتر شاهرودنژاد در عكس ديده ميشوند.
اميدوارم خداوند درك اين فضاي معنوي را قسمت و روزي همهي دوستداران اين سرزمين بنمايد.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۲ |
دوشنبه ساعت ۱۰:۳۰ صبح، فرودگاه بينالمللي شهيد هاشمينژاد مشهد، پرواز سعودي، مقصد: مدينه منوره
ما آخرين نفرات از كاروان ۱۶۰ نفره خادمان حجاج مستقر در آشپزخانه مركزي شماره يك مكه مكرمه ـ ابوجدائل بوديم كه اعزام ميشديم. من به اتفاق جناب آقاي حاج عليرضا رضايي مدير محترم آشپزخانه و جناب آقاي حاج حسين تابانفر مسئول توزيع.
پرواز از مشهد حدود یک ساعت تاخیر داشت؛ تشريفات ورود به مدينه منوره هم چند ساعتي طول كشيد تا اين كه توانستيم به لطف پرودگار نماز مغرب و عشاء را در مسجدالنبي به جماعت برگزار نماييم.
شب چهاردهم ماه ذيالقعده بود و مهتاب خودنمايي ميكرد. صبح زود براي اقامه نماز به مسجدالنبي مشرف شدم و بعد از آن هم زيارت قبور ائمه بقيع. بيش از آنچه تصور ميكردم شلوغ بود. ظاهرا فقط حجاج ايراني كم اعزام شدهاند و زائران ساير كشورهاي اسلامي همچنان رو به ازدياد است. دوربين عكاسي همراهم بود و چند عكس از همنشيني مهتاب و قبهالخضراء گرفتم. اميدوارم كه مورد پسند واقع شود.

عصر به اتفاق ساير دوستان ستادي براي محرم شدن به شجره رفتيم و حدود ساعت ۸ شب بود كه از مسجد شجره، لبيكگويان به سوي مكه مكرمه به راه افتاديم.
دوستان در محل سكونتمان در مكه مكرمه چشمانتظار ما بودند. حدود ساعت ۱۲ بود كه با استقبال دوستان وارد محل سكونت شديم و پس از صرف چاي يكي از ماشينها را برداشته و جهت انجام اعمال عمره مفرده به مسجدالحرام رفتيم. هوا بسيار مناسب بود و مسجد هم تا حدودي خلوت. اندازهاي كه تمام اعمال ما در كمتر از ۲ ساعت انجام شد و حدود ساعت ۳ صبح به محل سكونت برگشتيم.
خداوندا به خاطر اين همه لطف و كرم و بخششي كه در حق ما عطا فرمودي، يك دنيا سپاس.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۱ |
قابل توجه عوامل اداري آشپزخانههاي مركزي
احتراما با عنايت به دستورالعمل ۲۱۶۳۴/۵۶۰ مورخ ۷/۵/۸۸ آزمون عوامل اداري آشپزخانههاي مركزي در روز جمعه ۲۴/۷/۸۸ همزمان در سراسر كشور با حضور ناظرين اعزامي از تهران برگزار ميشود. شايسته است با آمادگي كامل و توجه به نكات زير در آزمون شركت نماييد.
۱- زمان: ساعت ۹ صبح روز جمعه ۲۴/۷/۸۸
۲- لطفا نيم ساعت قبل از شروع آزمون در محل برگزاري حضور بهم رسانيد.
۳- محل برگزاري آزمون: مشهد - بولوار دانشجو - نبش دانشجوي ۳۳ - مركز تربيت معلم ثامنالائمه - ساختمان شماره ۲
۴- آزمون تستي (چهار گزينهاي) خواهد بود.
۵- مدت زمان آزمون ۶۰ دقيقه است.
۶- همراه داشتن كارت ملي جهت ورود به جلسه و مطابقت با پاسخنامه الزامي است.
۷- همراه داشتن مداد مشكي و پاككن و مداد تراش مورد تاكيد است.
۸- تصحيح پاسخنامهها به وسيلهي دستگاه علامت خوان صورت ميگيرد، لذا دقت در پاكيزه نگاهداشتن پاسخنامه ضروري است.
عوامل اداري آشپزخانه مركزي مكه مكرمه - ابوجدائل جهت دريافت منابع امتحان با دفتر اينجانب هماهنگ فرمايند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱۰ |
طبق دستورالعمل سازمان محترم حج و زيارت تمام عوامل اجرايي حج تمتع سال ۸۸ بايد در مراحل گزينش، موارد زير را امتحان دهند.
منابع سوالات:
۱- كتاب آموزش احکام (حجتالاسلام و المسلمین فلاحزاده)
۲- جزوه آموزش بهداشت (جزوه بهداشت ويژه عوامل اجرايي - جزوه بهداشت ویژه آشپزها)
۳- جزوه شرح وظایف
ضمناً همراه داشتن اصل مدارک تحصیلی یا حکم کارگزینی و اصل شناسنامه و مدارک بهداشتی ( چکاپ کامل خون و ادرار ، کارت بهداشت ) و گواهی آموزش خدمه سازمان الزامی است.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۹ |
شب از نيمه گذشته بود؛ به اتفاق قدم زدن در صحن و سراي مسجدالنبي را برگزيديم. مدتهاست كه همسفر روزها و شبهاي هم شدهايم. دو سه روزي است كه توفيق تشرف مجدد به مدينهالنبي را به دست آورده است.
نور و شكل ماه، گواهي ميداد كه چند روز بيشتر از شب چهاردهم نگذشته است. شب چهاردمي كه به يمن ميلاد پربركت اميرالمومنين علي (ع) يعني سيزدهم رجب، زيباتر و فريبندهتر از قبل شده بود.
دور تا دور مسجدالنبي را قدم زديم؛ هر از گاهي نمازي و دعايي و باز قدم زدن؛ دوربين همراهم بود؛ او هم مثل من در انتخاب زاويهي مناسب براي عكاسي ترديد داشت. هر سمت زيبايي و شكوه ويژهاي داشت كه انتخاب را سخت مينمود.
عاقبت از خير انتخاب كردن گذشتم و از تمامي زواياي ممكن، عكسهايي به يادگار گرفتم.
چشمم به دربهاي مسجدالنبي افتاد؛ هميشه شرطهها و مامورين سعودي كنار اين دربها ايستاده بودند و مانع از عكس گرفتن ميشدند؛ حتي صندلي خالي آنها هم گواه اين ادعاست. اما ديشب خبري از آنها نبود.

امروز با خود فكر ميكردم، نام اين عكس را چه بگذارم؟!
زيباتر از "دربهاي بهشت" چيزي به ذهنم نرسيد.
شما ميتوانيد نام بهتري پيشنهاد كنيد؟
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۸ |
۴۵ روز از آمدنم به مدینه منوره میگذرد. ديروز براي اولين بار در مدت سفر موفق شدم براي نماز جماعت مغرب و عشاء خودم را به مسجدالنبي برسانم.
ممكن است با خود بگوييد كه چرا زودتر از اينها اقدام به اين كار نكرده بودم؛ شايد كسي باورش نشود، اما يا فرصت اين كار تا كنون فراهم نشده بود و يا اين كه بعد از كار روزانه، خستگي چنان بر جسم خاكي ما غلبه ميكرد كه نميتوانستيم با انرژي كافي براي درك معنويات اين فيض عظيم در مسجدالنبي حضور پيدا كنيم.
امروز چنان با اشتياق اين توفيق بزرگ را براي دوستانم تعريف ميكردم، كه متعجب شده بودند.

بعد از نماز بود كه عكسي به يادگار از صحن مسجدالنبي گرفتم؛ باورم نميشد كه ۴۵ روز گذشته باشد؛ انگار همين چند روز قبل بود كه در اولين ساعات حضورمان در مدينهالنبي براي زيارت حرم رسول خدا (ص) و ائمهي بقيع (ع) مشرف شده بوديم.
صبح زود بود، تازه بعد از چندين ساعت تاخير و معطلي در فرودگاه مهرآباد تهران و فرودگاه جده به محل سكونتمان در مدينه منوره رسيده بوديم؛ به چند نفر از دوستان پيشنهاد كردم كه براي نماز صبح و زيارت ائمهي بقيع (ع) به حرم برويم و آنها نيز با خوشحالي پذيرفته بودند.
با هم به راه افتاديم؛ من، آقاي فياضي مسئول كامپيوتر، آقاي غفوري مسئول سردخانه، آقاي سلطاني مسئول انبار، آقاي كاوياني مسئول توزيع و آقاي افتخاري نيا دستيار توزيع؛ آنروزها شناخت كاملي از يكديگر نداشتيم، اما حالا به دوستي تكتك آنها افتخار ميكنم و عشق ميورزم، چرا كه از آنها بسيار آموختم.
پياده به سمت حرم به راه افتاديم. امكان اين كه با ماشين به حرم برويم هم وجود داشت؛ اما دوست داشتم تا با گام برداشتن به سوي حرم، خودشان را آمادهي رويارويي با روياي حضور در مسجدالنبي كه به واقعيت ميپيوست، نمايند.
دوست داشتم تا خاطرهاي خوش از اولين حضور در ذهنشان به ثبت برسد. دوست داشتم تا در طول پيادهروي بيشتر برايشان صحبت كنم و آنها را آمادهي ديدار نمايم. آنهايي كه سال اول تشرف خود را پشت سر ميگذاشتند، چنان با ميل و رغبت به صحبتها و توضيحاتم گوش ميدادند كه انگاري تمام وجودشان تشنهي شنيدن حرفهايي از تاريخ اسلام است.
پيش از آنكه به نماز بايستند، گفتم كه از همهشان التماس دعا دارم؛ گفتم كه شما دلهايتان صافتر است و دعايتان زودتر مستجاب ميشود و مرا از دعاي خير فراموش نسازيد. چشمانشان از شوق حضور در حرم رسولالله (ص) باراني بود و دلهايشان بيتاب. به آنها گفتم كه هر كسي توفيق خدمت به زائران اين سرزمين را به دست نميآورد و انتخاب شما نيز بيحكمت نبوده است. به آنها گفتم، هر كس تصور ميكند كه آمدنتش در بار اول از روي اتفاق و بخت و اقبال بوده، مانعي نيست، ميتواند اينگونه فكر كند. اما اگر دوست دارد كه اين توفيق، تداوم داشته باشد و ويزاي سفرهاي بعدي خود را دريافت نمايد، بايد با خلوص نيت و همت و پشتكار به زائران عزيز خدمت نمايد.
بايد بداند كه ممكن است كسي زحمات و تلاشهاي او را در ظاهر نبيند، باكي نيست؛ مهم اين است كه صاحبخانه در تمام مدت نظارهگر اعمال ماست و ...
حالا كه روزهاي پاياني را پشت سر ميگذرايم، به پشت سر خود نگاه ميكنم؛ به توشهاي كه بايد از اين سفر اندوخته ميكردم كه نكردم! به كولهباري كه بايد تا كنون پر از معنويت حضور در مدينهالنبي ميشد، كه نشد! و ...
و باز من ميمانم و دستاني خالي رو به آسمان.
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۷ |
كارم تمام شده بود؛ تصميم داشتم به محل سكونت برگردم؛ حدود ساعت ۶ بعدازظهر بود؛ بعد از يك روز پركار، حسابي خسته شده بودم؛ دوست داشتم بعد از كمي استراحت به مسجدالنبي بروم و نماز بخوانم. مطابق هر روز، دستي به فرمان و سري به آسمان به راه افتادم. وقتي از پيچ جاده گذشتم، آسمان در نظرم آمد؛ خداي من؛ چه آسمان زيبايي؛ در تمام يك ماه گذشته كه در مدينه منوره بودم، هيچگاه آسمان را به اين زيبايي نديده بودم.

با سرعت به محل سكونت رفتم؛ دوربين عكاسي را برداشتم؛ همانطوري كه بدون سلام وارد شده بودم، بدون خداحافظي زدم بيرون. دوستانم بسيار با تعجب نگاهم ميكردند؛ خصوصا آقاي دكتر شاهرودنژاد و آقاي مهندس پوريان؛ دكتر يواشكي ميگفت: باز زده به سرش!!!
نميدانستم با اين آسمان چه بايد بكنم. دوست داشتم به مسجد قبلتين و يا قبا بروم كه نماي زيبايي براي عكس گرفتن دارند. اما دير ميشد؛ تا آن موقع خورشيد منتظر من نميايستاد. به منطقهي احد كه در نزديكي ما بود، رفتم.
از ماشين پياده شدم، سراسيمهوار از تپهي كوچكي بالا رفتم و چند عكس از اين صحنهي زيبا گرفتم. گرچه ميدانم كه اينعكسها حق مطلب را به درستي ادا نكردهاند، اما دوست دارم از من بپذيريد كه ديدن اين آسمان در شرايط جوي و آب و هوايي مدينه منوره، تقريبا نادر هست. خدا را هزاران بار سپاس كه توفيق "سر به هوا بودن" را به من عطا نمود، تا گاهي به آسمان، مكان نزول تمامي رحمتهايش نگاه كنم.
ميشه نتيجه گرفت كه هميشه سر به هوا بودن، بد نيست! درسته؟

|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۶ |
وقتی دلتنگي گريبانت را بگيرد، فرقي نميكند كه كجا باشي؛ دلت خواهد گرفت.
مشهدالرضا باشي، دلت براي مدينهالنبي تنگ ميشود؛ مدينهالنبي كه باشي، دلتنگ مشهدالرضا خواهي شد. و جالب اينجاست كه دليل اين دلتنگيها را هم نميتواني كشف نمايي؛ گاهي اوقات از خودت شرمنده ميشوي؛ مگر ممكن است كسي در مدينهالنبي، كنار قبر مطهر پيامبر اكرم (ص) باشد و دلتنگ شود؟! مگر امكان دارد كسي كنار قبور نوراني ائمهي بقيع باشد و دلتنگ شود؟!

اين پرسشها رهايت نميكنند؛ همچنان شرمنده ميشوي كه دليل اين همه دلتنگي چيست؟!
امروز جمعه است؛ روز شهادت امام عليالنقي (ع)؛ ديشب هم ليلهالرغائب بود؛ شب آرزوها؛ شبي كه اگر كسي آنرا به درستي درك نمايد، آرزوهايش برآورده خواهد شد.
دوست ندارم به دنبال دليل دلتنگيهايم بگردم؛ بعضي از آنها را ميدانم و بسياري را نه؛ اما در حال حاضر همينقدر ميدانم كه دوست داشتم به اتفاق خانواده در حرم مطهر ولينعمتمان، آقاي خوب و مهربان و رئوف، امام رضا (ع) ميبودم.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۵ |
هیچ چیز به اندازهي دعاي توسل نميتواند از دلتنگيهايت بكاهد. وقتي با معرفت و آگاهي در خانهي معصومين (ع) ميروي، احساس آرامش تمام وجودت را در برميگيرد؛ حس ميكني كه ديگر تنها نيستي؛ حس ميكني تمام غمها و غصهها از تو دور شدهاند.
ديشب در محل سكونت ما نماز جماعت اقامه شد و بعد از آن همه با دستاني خالي در خانهي معصومين (ع) رفتيم؛ همه از درد خود ميدانند و بس؛ هيچكس از حوائج ديگران خبر ندارد؛ گاهي صداي هقهق گريهاي بلند ميشود، دلي ميشكند، گونهاي تر ميشود؛ و دست آخر كه ميبيني همه با دست پر بازگشتهاند. سبكبالي را ميتواني در وجود آنها احساس كني.

در فرازي از دعاي توسل كه امام رضا(ع) را شفيع خود قرار داديم، اشك هيچكدام از ما مشهديها را امان نداد؛ وقتي همه ميدانيم و معترف هستيم كه مجوز حضور ما در مدينهالنبي را امام رئوف و مهربانمان امضاء نموده است، ديگر جاي هيچ تعجبي از اين همه عرض اردات نخواهد بود.
ديشب براي عزيزي بسيار دعا كردم؛ براي اين كه خداوند به او تاب و توان انجام رسالتي سنگين را بدهد؛ براي اين كه بتواند در عين حالي كه حق با اوست، از حقاش بگذرد و در مقابل عزيزي ديگر كوتاه بيايد؛ ديشب آنقدر اشك ريختم كه چشمانم جايي را نميديد. گرچه نيازي به ديدن هم نبود؛ آسمان صورت همهي دوستان و خادمان حرم شريف نبوي باراني بود.

پاكي و زلالي باران، غبار از دلهاي ما شست، خدا كند دعاهايم نيز برآورده شود كه شرمندهي آن عزيز نباشم.
"الخير في ما وقع"
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۴ |
اونهايي كه مسجد شجره رو درك كردهاند، ميدانند كه هميشه حال و هواي متفاوتي در آنجا حاكم است. از هر گوشه كبوتري سپيد، بال پريدن پيدا ميكند و تا چشم بر هم ميزني، ميبيني كه در آسمان به پرواز در آمده است؛ سپيدپوش و سبك بال؛ احرام بسته تا به سوي دوست پرواز كند؛ پر باز كند.

ديشب فرصتي دست داد تا به اتفاق يكي از دوستانم (آقاي عبداله كاوياني) به آنجا بروم؛ باز هم مثل هميشه، حال و هواي متفاوتي در آنجا وجود داشت. ناخواسته دلم گرفت؛ ياد حج تمتع سال ۸۶ افتادم؛ در آن روزها غذاي بينراهي زائران را در مسجد شجره توزيع ميكرديم؛ از ساعت ۴ عصر تا حدود ۸ شب؛ من هر روز ميديديم كه گروه گروه از زائران خانهي خدا سپبدپوش به سوي دوست پرواز ميكنند و اين بر غصههايم ميافزود چرا كه بال پريدن نداشتم، من نميتوانستم همراه آنها اوج بگيرم؛ از اين كه احساس ميكردم زمينگير شدهام، ناراحت بودم. اين داستان ۲۰ روزي طول كشيد تا عاقبت ما هم لايق پريدن شديم و تا كوي دوست پر كشيديم.
ديشب به شكلي شگفتآور تمامي آن خاطرات برايم زنده شدند. حتي چهرهي خيلي از حاجيان به يادم ميآمد. كساني كه ملتمس دعايشان شده بودم.
بعد از فراغت از كار، نماز مغرب و عشاء را در مسجد شجره ميخواندم و به محل كار برميگشتم. اما با رويي شرمسار و دستاني خالي.
ديشب هم نماز مغرب و عشاء را در مسجد شجره اقامه كردم و دو ركعت نماز هم به دوست عزيزي (ح.خ) قول داده بودم كه انجام وظيفه شد.
نميدانم چرا ناخواسته به ياد كساني افتادم كه در آژانسهاي زيارتي كار ميكنند؛ كساني كه تمام كارهاي اداري زائران را انجام ميدهند و مقدمات اعزام گروه گروه زائر را فراهم ميكنند، اما خودشان هنوز مشرف نشدهاند و دلشان ميخواست كه جاي يكي از زائرها باشند؛ همان احساسي كه من در مسجد شجره داشتم. واقعا دل بزرگي ميخواهد.
اميدوارم زائران عزيز به معناي واقعي پي به معناي اين شعر ببرند كه:
ابر و باد و مه و خورشيد فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
اميدوارم كه نقش انسانهايي كه در راه اين سفر براي آنها ابر بودند، باد بودند، مه بودند، خورشيد و فلك بودند و ... را به ياد بياورند و اگر حوصلهاي بود، دعايي براي توفيق بيشتر خدمتگزاري آنها به درگاه پروردگار مهربان داشته باشند.
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۳ |
معاونت محترم دفتر نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در عربستان، جناب حاج آقاي رضايي روز جمعه مورخ 22/3/88 از محل آشپزخانهي مركزي زين كه روزانه حدود 32هزار پرس غذا توليد و توزيع مينمايد، بازديد نمودند.

انجام اين بازديد در راستاي نظارت و كنترل هر چه بهتر بر تعهدات شركت طرف قرارداد به منظور تجهيز و تكميل سيستمهاي پيشرفتهي طبخ غذا در عمرهي 88 صورت گرفت. در اين بازديد كه حدود 3 ساعت به طول انجاميد جناب آقاي رضايي از نزديك آخرين تغييرات و تحولات در آشپزخانهي مركزي زين را مشاهده نمود و در خصوص دستگاههاي جديد و تاثير آن بر روند توليد غذا با مدير محترم آشپزخانه مركزي زين در دور سوم، آقاي رضا توسلي و تعدادي از سرآشپزها به گفتوگو پرداخت.

يكي از اصليترين مباحث در ارتقاء سطح بهرهوري، مكانيزه نمودن كارها به شمار ميرود. همانگونه كه بهرهوري ابعاد گوناگوني را در بر ميگيرد، استفاده از سيستمهاي مكانيزه به جهت ارتقاء سطح بهرهوري نيز ميتواند تاثيرات زيادي در ابعاد مختلف كار بگذارد.

سازمان محترم حج و زيارت نيز در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري با تاكيد بر عزم ملي در سال "اصلاح الگوي مصرف" بر آن شده است تا به روشهاي مختلف عمليات پخت متمركز را بهينهسازي نمايد. نتيجه اين بهينهسازي ميتواند افزايش كيفيت غذاي توليد شده، صرفهجويي در هزينههاي توليد، صرفهجويي در بهكارگيري نيروي انساني و افزايش سطح رضايتمندي زائران عزيز باشد.

در همين راستا مسئولين محترم سازمان حج و زيارت، شركتهاي طرف قرارداد را به سمت استفادهي بهينه از امكانات و تجهيزات نوين در پخت متمركز و مكانيزه نمودن ابزارآلات و استفاده از خط توليد پيشرفته دعوت نموده است.

امروزه دستگاههاي جديد پخت غذا كه با انرژي بخار كار ميكنند، باعث شده تا كيفيت طبخ غذا افزايش يابد. ضمن اين كه در اين شيوه انرژي كمتري مصرف ميشود و هزينههاي توليد به طور قابل ملاحظهاي كاهش مييابد؛ مضاف بر آن دماي محيط سالنهاي پخت نيز به شكل چشمگيري كاهش يافته، كه در نتيجه دقت، توان اجرايي، شادابي و كيفيت كار آشپزها را نيز افزايش داده است.

هر ساله هنگام موسم حج و عمره، انسانهاي مشتاق بسياري را خواهيد ديد كه بيصبرانه انتظار شروع سفر را ميكشند. امكانات و خدماترساني سازمان حج و زيارت به گونهاي شده است كه براي مسافران خانهي خدا، شروع سفر به معناي رسيدن به آرامش و آسايش تلقي ميگردد؛ چرا كه با خاطري آسوده، اطمينان دارند كه تمامي نيازهاي آنها براي انجام اين عمل عبادي ـ سياسي از قبل محيا شده است.

در ساليان نه چندان دور براي مسافران خانهي خدا، شروع سفر به معناي شروع تلاشها و فعاليتهايي تلقي ميشد كه اگر كوچكترين لغزش و كوتاهي در آنها صورت ميگرفت، باعث ميشد تا تمامي برنامههاي آنها دچار اشكال گردد. كاروانها بايد بسياري از امكانات و نيازهاي زائران خود را تهيه و توزيع مينمودند. از تهيهي مسكن گرفته تا تامين وسايل نقليه؛ از تغذيه و تداركات گرفته تا ساير امكانات رفاهي.

اما امروزه با برنامهريزي كه سازمان حج و زيارت انجام داده، تمامي كارها داراي سازماندهي و نظم خاصي شده است. به كمك اين برنامهريزيهاست كه ميتوان ادعا نمود زائران خانهي خدا با شروع سفر به مرز كاملي از آسايش و آرامش خواهند رسيد و ميتوانند با خاطري آسوده به انجام اعمال و عبادات خود بپردازند و با بهرهگيري كامل از فضاي معنوي حج به كشور بازگردند؛ چرا كه تمامي كارها مطابق با برنامهريزيهاي قبلي انجام خواهد شد.

با توجه به محدوديتها و شرايط خاصي كه بر كشور عربستان حاكم است، اگر دقت نظر مسئولين و مديريت مطلوب آنها در بهكارگيري شيوههاي نوين خدماترساني به زائران عزيز نبود، امكان افزايش تعداد زائران در عمرهي 88 به عددي حدود 800 هزار نفر و در حج تمتع به بيش از 100 هزار نفر امكانپذير نبود.
----------------------------
عکسها: عبدالله كاوياني
|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۲ |
و باز هم در آغوش احد روزگار ميگذرانيم. حج تمتع سال ۸۶ بود، به ضرورت كار در مدينه منوره هر روز از منطقه قبرستان شهداي احد ميگذشتم.
آن روزها دلنوشتهاي در وبلاگ ۵۵نفر گذاشته بودم. مناسب ديدم تا به پاس توفيق حضور مجدد در اين فضا آن را تقديم نمايم.
==================
جنگ احد هنوز ادامه دارد.
محل كار ما، يعني آشزخانه مركزي شماره يك مدينه منوره (زين) درست در دامنه رشته كوههاي احد واقع شده است.
اين آشپزخانه از يك طرف كاملا توسط كوههاي احد محصور شده است.
هر روز وقتي براي انجام وظايف محوله از سمت آشپزخانه به طرف مركز شهر حركت ميكنم، ناگزير هستم تا قبرستان شهداي احد و تنگه معروفي كه جنگ احد در آنجا به وقوع پيوسته بود را دور بزنم.
بعضي وقتها احساس ميكنم صداي شمشير حضرت حمزه(ع) را كه با رشادت در حال جنگيدن است، به گوشم ميرسد.
امروز بياختيار گريهام گرفت. با خود گفتم: "آخر مگر به دست آوردن غنائم جنگي چه قدر ارزش داشت، كه مسلمانان دستور پيامبر خدا را ناديده گرفتند و تنگه استراتژيك را رها كردند."
اما وقتي كلاه خودم را خوب قاضي كردم، از خود پرسيدم: "واقعا تا اين حد به خودت مطمئني كه به ديگران خرده ميگيري؟؟!!"
"يعني اگر جاي مسلمانان آن روزگار بودي، اغفال نميشدي؟؟"
اين سئوال سختي بود كه وجدانم از من ميپرسيد.
پشتم لرزيد؛
آخر شما بهتر از من ميدانيد كه وجدان هر كسي از خودش آگاهتر و صادقتر است.
مرور كه كردم، ديدم نيازي به تحقيق و جستوجو و قياس آنچناني هم ندارد؛ كاملا واضح است؛
چرا كه اگر مسلمانان آن روزگار از يك دستور حضرت سرپيچي نمودند، من سراپا تقصير پر از عيب و گناه، روزي هزار بار دستورات رسول خدا را ناديده ميگيرم.
از پيشي گرفتن در سلام گرفته تا رعايت نظافت؛ از مهرباني گرفته تا ايثار و گذشت و ...
هيچ كدام را رعايت نميكنم.
خدايا امتحان سختي است؛ مرا اين گونه هر روز به ميدان آزمايش و امتحان ميكشاني، با آن كه ميداني با دستاني خالي برخواهم گشت.
هر روز به ميدان جنگ احد ميروم، بي آن كه حمزهي دلاور را كمك كرده باشم؛ بيآنكه خود را سپر آن نيزهي سياه وحشي كه حضرت را به شهادت رساند، نمايم.
خداوندا امتحان سختي است؛ مرا با فضل و كرم خودت ببخش، به من رحم كن تا من ميدان جنگ احد را دست خالي ترك نكرده باشم.
اين جنگ و جهاد كه همچنان ادامه دارد.
بارالها؛ كمكم كن ...

|
روزنوشتهايي از سرزمين وحي - مطلب شماره ۱ |





